|
.:(موسیقی متال):.زان پیش که دست و پا فرو بندد مرگ/آخر کم از آنکه دست و پایی بزنیم
|
فرهنگ غرب یعنی فرهنگی که بر مبنای اندیشه خیام و مولانا در راه خود پدران را فدای فرزندان و کشتن اسلاف به نفع اخلاف ذره ای تردید ندارد.ولی فرهنگ ما فرهنگ مفلوک شده ای که از شاهنامه و افسانه رستم پهلوان فقط مبنای زندگی را بر کشتن پسران به نفع پدران و حفظ منافع فکر و عقیده موجود پدران در مقابل علم و دانش و نارضایتی فرزندان بر مبنای نبودن آزادی بیان قرار داده است.
در نتیجه همانقدر که عصیان پسران علیه پدران غرب را به جلو رانده , و خزانه اش را از علم و دانش , فرهنگ و هنر انباشته و زندگی را به جنبش و حرکت و تحول در هم آمیخته است , در این طرف زمین حکومت مطلقه پیران علیه فرزندان چیزی جز جهل نادانی و فقر , تعصب و مذهبی دست خورده باقی نگذاشته است.
سپاسگذارم بابت باقی ماندن با من .
بدرود
پاینده ایران , امرداد آریانا . . .
در تفکر ماسون ها و شیطان پرستان، شیطان شاخدار Cornuto است و با حرکت دست خود، شیطان را نمایش می دهند. مستندات عیناً نقل شده است.


علامت Cornuto علامتی است که باید در تفسیر آن بسیار محتاطانه عمل کرد. زیرا علاوه بر معنای دست شیطان که در غرب شناخته شده است، معانی دیگری نیز دارد. برای مثال در بین ناشنوایان این علامت به معنای I love you می باشد. در مناطق آذری زبان ایران و ترکیه و ... نیز این علامت نماد بوزقورت (گرگ خاکستری) می باشد که این نماد ، در بین آذری ها شناخته شده است . بنابراین Cornuto هنگامی به معنای دست شیطان است که یک فرد شنوای اروپایی یا آمریکایی در مکان های متعدد از این علامت استفاده می کندو البته نه در کنسرت ها و از سوی دیگر این شخص با گروه های مخفی و مشکوک مرتبط باشد. به عبارت دیگر، هر گردی گردو نیست! برای اطلاق لفظ دست شیطان به علامت Cornuto، باید هم به محل زندگی فرد، موقعیت، وضعیت جسمی، ارتباط وی با گروه های مشکوک و دلیل وی در استفاده از این علامت بررسی شود. در ضمن، استفاده از Cornuto در کنار علایم دیگر شیطانی اهمیت دارد و نه در جاهای دیگر در واقع این علامت تایید کننده است نه اثبات کننده.
در حال حاضر این علامت در بین متالر ها معنای دیگری دارد که متاسفانه با دست شیطان اشتباه گرفته میشود . نشان دادن دست به این صورت و بالا و پایین کردن دست به معنای همون دمت گرم خودمونه که بنا به دلایلی در ایران این سمبل رو بعضی به فحش تعبیر و بعضی که خودشونو روشن فکر میدونند اونو با دست شیطان یکی کرده اند .

از عمده تفاوتهای دست شیطان با علامتی که متالر ها به کار میبرند این است که در عکس فوق مشاهده میکنید. عکس دست راست مربوط به اجرای یه مراسم ماسون هاست که کف دست پیدا ست ولی عکس سمت چپ علامتیست که متالر ها به کار میبرند. پس هوشیار باشید و هر کاری که انجام می دهید یا هر سمبل و نقشی که به همراه دارید حداقل معناش رو بدونیم تا دچار اشتباه و سر در گمی نشیم.
متشکرم از این که منو تنها نذاشتید و نخواهید گذاشت .
placebo گروهی موفق و قوی با رهبری برایان ملکو (Brian Molko) کسی که به واقع موسیقیدانه اون به گیتار الکتریک, گیتار بیس, ساکسیفون و پیانو مسلطه و چند ساز دیگه نیز در حد معمولی بلده ! اون در نوجوانی آرایش میکرده و خودشو دو جنسه نشون میداده ,خط چشم میکشیده و کارهایی از این قبیل انجام میداده اون به و با آهنگای punk , rock بزرگ شد ...اون موزیسین موفقی هست و در مورد زندگی خصوصیش میشه گفت که اون یه homosexual هست .ولی این مساله کاملا خصوصی اونه ...در اولین برخورد باهاش آدم اونو با یه دختر ۱۳ ساله اشتباه میگیره ; برایان فقط یه زیبا و دلفریب نیست........

موسیقی Placebo رو باید چشید - صدای ملکو رو باید شنید
اون از اینکه بگه یه homosexual یا biosexual هیچ ابایی نداره چون این یه مساله کاملا شخصیه ; اون عاشق پوشیدن لباسهای زنونست او آزاده و آزاد زندگی میکنه !!!!
چرا چرا در ایران این آزادی برای این جور افراد نیست مگه گناه کارند این یه حس غریزی در وجود یه نفره اگه کسی بگه من Gay هستم ما همگی به چشم یه گناهکار بهش نگاه میکنیم واقعا چرا........
وقتی یه نفر به سن بلوغ میرسه سه حالت ممکنه براش بوجود بیاد......اولی و معمولش اینه که به جنس مخالفش جذب بشه ولی دوحالت دیگه نیز خارج از طبیعت نیست یا به جنس موافق (هم جنسش)یا علاقه مند به ایجاد ارتباط با هر دو جنس میشه .این چه ایرادی داره مگه این جزیی از حریم خصوصی افراد نیست............
در ایران این افراد رو اعدام میکنن و در دانشگاه کلمبیا با صراحت میگن که ما در ایران از این چیزا نداریم ....واقعا این طور است؟!؟!...شاید این بر میگرده به اینکه مردم به قواعد دینی پایبند هستن!!!!

از سخنان برایان میشه به این اشاره کرد: من دوست دارم که مردم هیچ وقت فکر نکنند که من یه گناه کار و یا غیر قابل اعتمادم .......................من با گوش دادن به کارهای گروه به آرامش خاصی میرسم!!
If i could tear you from the ceiling
and guarantee source divine
rid you of posesions fleeting remain your fun
if i could tear you from the ceiling
and guarantee source divine
rid you of possessions fleeting
remain your funny valentine
چرا توقف کنم چرا؟
در پی حقیقتم چرا؟
چرا زندگی کنم چرا؟
در جستجوی مرگم چرا؟
راه از میان مویرگهای حیات
توقف چرا؟
اندیشه حقیرم را نجات نخواهد داد
پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را به خاطر بسپار
در نهایت چرا توقف کنم چرا؟
از کجا آمده ام , آمدنم بهر چه بود
این گفت ندانست چه گفت
معیار سنجشش چه بود
یکی گوید: تا به کی باید رفت
آن یکی گفت: پشت دریا ها شهری ست
باز هم دیر رسیدیم خیلی دیر
انگار زندگی پشت دریا ها زیباتر است
او خندید خنده اش مثل آدم نیست
با گریه اش نیز همین را گقتند
چرا توقف کنم چرا؟
این اندیشه بودا بود
توقفی در کار نیست
پس چرا ما سالهاست مرده ایم
مثل اینه که شب نمناک است
نمناکی شب آتش شمعم کرد خاموش
حیف چه زیبا می سوختیم
پروانه بی بال به مانند پرنده
بعد از مرگم چه خواهد شد
می سوزم در این اندیشه پوچ
مگر زندگی زیباست که می سوزم
گفتند آری زیباییش را بینی اگر؟
گفتم همانند لذت آن که ذلت است؟
جواب ندادند چرا؟
پروازی که به خاطرم آمد پند آن پرنده بود
گفتند پرواز مکن ز رعد
گفتم پرواز ابری زیباتر است
جواب ندادند چرا؟
پس از من آدمها آیند
پیش از من آدمها آمدند
چه شدند چه می شوند
زندگی چیست؟
نمی فهمم همین
چرا به پوچی رسیدم چرا؟
..................................
(ادامه مطلب)
میخوام در مورد نیروانا بنویسم در مورد این کلمه که کرت کوبین بزرگ اونو روی گروهش گذاشت(شاید به من خرده بگرید که وبلاگت در مورد موسیقی متاله ولی باید بگم که این هنر با فلسفه و عرفان نیز پیوند خورده) بیوگرافی نیروانا رو زیاد خوندیم اکثرا میدونیم. اینکه خودکشی کرده یا کشتنش زیاد خوندیم , زیاد شنیدیم ولی در مورد خود کلمه نیروانا.........
نیروانا یعنی آزادی از سلسله علل رنج ها و پیدایش ها و فرو نشاندن مطلق عطش تمایلات , نیروانا زوال مطلق جهل و روشنی مطلق روح است........

اعلاترین حالت نیرواناست که باید مانند شمع سوخت تا به آن حالت رسید عقیده من وجود داشتن نیرواناست اصطلاحی که در بودا مطرح شده و به زحمت ترجمه شدنی است نیروانا به منزله خاموش شدن شعله شمع است و این فرایافت صورت های دیگر نیز دارد که نه تنها ترجمه نشدنیست بلکه فهم و درک آن نیز برای آدمهای مثل ما که اطرافیانمون غرق در مذهب و**** اند دشواره.........
مثل اینکه گفتم نیروانا اصطلاحی است در آیین مقدس بودا (که اکثر عقایدشونو قبول دارم); از نظر بودا مرگ (چه کلمه ای .....خودش یه پست می طلبه!) صرفا تجربه ای تلخ است که در آن انگاره های عادی ما نمیتوانند آن چنان که میخواهیم ادامه یابند!
زنجیر گران و دراز زندگی را پایان داد و سرانجام خود را در حالت کمال و اعتلاٍیی آرامش بخش در اوج کاینات باز یافت. اما برای رسیدن به این مرحله , جین ها میگویند که باید از رودخانه عبور کرد , دل از آنچه در این جهان و بر روی زمین است برکند و خویشتن را به قوانین ابدیت تسلیم کرد))
به طور کلی فلسفه بودا بر این پایه استواره که دنیای اطراف ما , وهم و رویایی بیش نیست .... این اصل ریشه در اساطیر هند باستان داره . در داستان آفرینش هندی آمده است که ویشنو خدایی در حال خواب است و کیهان رویای اوست! هر چه می بینید ذهنیت محضه!
حالا شاید واقعا دنیا وجود نداشته باشه , شاید دنیا به قول هندی ها مایاست یک سراب جهانی , رویایی درذهن خدا یا همون نیروی برتر.
((آنگاه که کودکی زاده می شود آن کودک گمان میکند که زادن مرگ است هر کودک گمان میکند زندگی همون رحم مادر است و هیچ , اینک که خارج میشود .......زندگی آن بود و این زایش به نظر او مرگ است...........))
نمیتوانیم بفهمیم که جهان (( برای خود))چگونه است , آنچه ما میتوانیم درک کنیم این است که جهان برای ما چگونه است !!
((اثبات از نفی زاده میشود و این حقیقت نیست که تمام موجودات زنده میتوانند فقط از طریق نیک زیستن یا رعایت مطلق تمامی آرمان های ما به مقام قدوسیت یا به سطح نیروانا برسند , آنچه حقیقت است ........این است که هر یک از ما از یک ذره یا یک واحد زیست شروع کردیم ناگزیر هزاران بار پی در پی متولد شدیم در درون هوا, آب, خاک ,سنگ, گیاه, .........وقتی به پاکی برسیم , واحد زیست آزاد میگردد و مانند شمعی خاموش میشویم و به حالت نیروانا میرسیم))
من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش
نیروانا , دستان ورم کرده ..............چشمان دم کرده.......طمع تلخ باران پاییزی ... ......به اندازه ی یه حقه راز ......به اندازه آب ...........نیروانا .خسته ام من ........ احساس میکنم یکی دور مغزم رو طنابی پیچیده داره میکشه ............اینقدر که مغزم شبیه سلول های در حال تکثیر شده , شاید داره تصاعدی تقسیم میشه!................امروز ذهنم سر ریز شده ....از حقیقتی که مثل لقمه بزرگتر از دهنم بود.....وتهی از من که هست.............وای خدای تو ......وشایدم من..........یکی داره منو****.......صدای خش خش پاهام روی زمین توی گوشمه , چه بلایی داره سرم میاد؟!؟!.واژه هام تنها موندن....نیروانا دستاتو که باز میکنم ..............یه مشت خار..........من که هنوز یه لا ادری هستم ...........پس چگونه به نیروانا اعتقاد پیدا کردم .......چه جوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
لاادی کیه؟ کسیه که نمیدونه خدا وجود داره یا نه , ((وقتی هیوم در بستر مرگ بود دوستش ازش پرسید. آیا به زندگی پس از مرگ معتقده یا نه .....هیوم جواب داد درست به همان اندازه ای که میتوان تصور کرد تکه ای ذغال در میان آتش نسوزد.....................................این جواب هیوم دقیقا نشانگر عدم اعتماد او به پیش داروی است))
پایان رنج زندگی در چرخه سامسارایی رو نیروانا میگن..ازش به عنوان روشنایی بی پایان یاد میکنن...نیروانا یعنی رسیدن به حقیقت مطلق .نیروانا همونه که سعدی میگه ((رسد آدمی بجایی که به جز خدا نبیند))همونی که عطار در موردش میگه گذشتن از هفت شهر عشق....همونی که سر منصور حلاج رو بالای دار برد((باید سرش میرفت بالای دار چون..........بقای جامعه بستگی به نا هوشیاری مردم داره و از نا آگاهیشون تغذیه میکنه ....همونی که ولتر میگه:حقیقت را بگویید و مطمئن با شید که کشته خواهید شد................حلاج میگه معرفت یعنی دیدن اشیا و هلاک همه در معنا . اون بالا که بود میگفت :همه جا روشنه انگار همش از نور ساخته شده کاش چیزی روکه من میبینم تو هم میتونستی ببینی...))و همونی که کرت کوبین رو به اوج رسوند..........
با یکی از دوستان صحبت میکردم به این نتیجه رسیدم که کرت کوبین اون مرد بزرگ (چه خود کشی کرده باشه ........چه کشته باشنش...........چه و چه و چه........)آره به اوج رسید.شاید اون بودی ستوه بوده.....کسی که در آیین بودایی به بودای آینده گفته میشده.کسی که به انسانها کمک میکنه راحت تر از چرخه سمسارا برهند............اگه متقاعد نشدید آهنگاشو گوش کنید.......شک دارید؟!؟!.....ولی من شک ندارم.
اینا همش از لحاظ عرفانی بود .علم در این مورد چی میگه/.............بعد چهارم .چیزی که مارکوپولو به چشم دیده بود و تو سفرنامش گفته بود ...روحانی معلق بین زمین و آسمان.......کسی که از زمان خودش جلوتر بود...... .
در نهایت:
ای شب آشفته برو , وی غم ناگفته برو
ای خرد خفته برو , دولت بیدار بیا.............

به خاطر داشته باشید ............... حقیقت , مثل همیشه........بسیار غریب تر خواهد بود!
با شخصی صحبت میکردم بحث به موسیقی متال کشیده شد گفتش که : ((موسیقی متال یک موسیقی پوچ وبی معناست, همش داد وجیغه ..... رو اعصابه , اجراهاشونم از خود موسیقی بدتره هی سرشونو تکون میدن..که چی بشه ..به طور حتم یه چیزی مصرف میکنن و رو سن میخوان با این کار خودشونو خالی کنن))............من چیزی نگفتم و سکوت کردم با خودم گفتم کسی که از موسیقی چنین برداشتی داشته باشه .....به قول نیچه :با هر کس باید به اندازه عقل او صحبت کرد.
ولی حالا می خوام جوابشو به طور واضح بدم, در این مورد باید با مقدمه شروع کنم تا منظورم شفاف تر باشه-»تا حالا تو تظاهرات (غیر مسالمت آمیز)شرکت کردید یا تو تلویزیون دیدید, تظاهر کننده ها چه جوری اعتراضشونو میگن ; خیلی آروم میان میگن ما با این مسله مخالفیم و چوب میخورنو میرن......یا اینکه با فریادهایی که از خشم درون شون نشأت میگیره به همراه تکون دادن دستهای گره کردشون اعتراضشونو بیان میکنن!؟!؟مگه موسیقی متال چیزی جز اعتراض به ناعدالتی , جنگ وغیره است.
گروههای متال در اجراهاشون به غیره بهره از تکنیکهای نوازندگی وخوانندگی از headbangنیز استفاده میکنن .
وقتی موسیقی اعتراض آمیز راک پا به مرحله جدیدی گذاشت و به سمت هوی متال رفت وجودش اینو می طلبید که یکی از اون حمایت کنه و یا اونو تایید کنه, در اوایل دهه ۸۰ که شروعی انقلابی در موسیقی بود این گروهها که در رأس اونها black sabath قرار داشت با تکون دادن سر , جدا از اینکه اون رو سمبلی برای اعتراض قرار دادند با انجام این عمل حرفهای خودشونو تأیید می کردند و در پی آن (وقتی شما میخواید حرفهای یه نفرو تأیید کنید یا بگید که با اون موافقید چه کار میکنید مگه جز اینه که سرتونو تکون میدید؟)طرفدارای گروهها این عمل رو انجام دادن.
به نظر من یکی از علل اینکه این موسیقی تونست حرفشو بزنه همین headbangبود.
جا افتادن هوی وگذشت زمان و در پی آن به وجود آمدن زیر شاخه ها ی فراوان headbang رو از طبیعتش دور کردکه در حال حاضر از اون به عنوان یکی از پایه های این سبک برای ریتم و حتی جذب مخاطب استفاده میکنن, ولی باید امیدوار بودزیرا هنوز گروههایی هستند که از headbang برای اعتراض استفاده کنن .. ...البته نمیشه ام انتظاری فراتر داشت چون مضمون آهنگهای متال دیگه فقط اعتراض نیست(گروهی عقاید کهن رو ستایش میکنه,یکی نفرت ز عشقش میگه, عدهای نیز ضد مذهب میخونن..............)
به هر حال باید فهمیدکه متال موسیقی نیست هنری است که هر کس قدرت درکش را ندارد , سبکی که فلسفش خیلی عمیقه و وقتی خرگوشه سفیدو دنبال کنی تازه می فهمی که چه دنیای وسیعی درونش قرار داره. 
جدا از فلسفه headbang اگه این عمل که سزاوار ستایشه رو به دو شاخه تقسیم کنیم, یکی زیبایی و دیگری برای بیان اعتراض , من یک گروهو تو هر شاخه به عنوان بهترین می تونم معرفی کنم :
Amon amarth یکی از اون گروه هاست که به زیبایی خاصی headbang میزنن وقتی درام خودنمایی میکنه انگار کوکشون کردن همه اعضای گروه به صورتی کم نظیر هم زمان این کارو انجام میدن.

ولی تو شاخه دوم که مهمتره Ozzy osbourne حرف اول رو میزنه و استاده , اون بلده که در کجای آهنگ و یا چه جوری این کارو انجام بده ,بالاخره از پایه گذاران headbang محسوب میشه.
