تبليغاتX
sAcrAt
.:(موسیقی متال):.زان پیش که دست و پا فرو بندد مرگ/آخر کم از آنکه دست و پایی بزنیم

Dimmu Borgir-Tormentor Of Christian Souls 


I drag you to my chambers

من می تونستم بکشمتون به محفظه هایم

And strip you naked in darkness

وموقعی که لخت میشید تو تاریکی

And I pull out your fingernails one by one

میتو نستم ناخناتونو یکی یکی در بیارم

And rape you till you no hope

و بهتون تجاوز کنم تا دیگه امیدی نداشته باشید

I could rip your guts out

من میتونستم از خارج روده هاتونو جر بدم 

And let you watch me sacrifice your unborn child

و بهتون اجازه بدم نگاه کنید موقعی که بچه بدنیا نیومدتومو برای شفاعت قربانی میکنم

I'll leave you to starve

میتونستم ترکتون کنم تا گرسنگی بکشید

A nigger will bring you the souls of silence at once

یه کاکا سیاه (تحقیرانه) باعث میشه که روحتون برای یکبار به حالت سایلنت در بیاد

A final pleasure

این اخرین لذ تمه

 In your fist and your brain

توکوششو, مغز تو

For I find no pleasure in your physical pain

من هیچ خوشی تو بدن درد دیدتون پیدا نمیکنم

I want your christian soul to crumble

من میخوام روح مسیحانتون خرد بشه

 Your final hope(Your fucking soul

(این اخرین ارزوتونه) روحتون به فاک میره

When I see your church go up in flames

موقعی که من دارم کلیساهای به اتیش کشیدتونو موقع رفتن میبینم

And you are weeping I will laugh

شما دارید زار میزنید در حالی که من خواهم خندید

When I have seen you mourn over loved ones

موقعی که شما رو توی  تشعییع جنازه عشق دیگری میبینم

I will feel bliss when your mortal soul is in ruins

من احساس لذت می کنم موقعی که روح ابدیتون تو خرابه هاست

I will grin in the shadows

من تو سایه ها با نیشخند میگم

It gives me pleasure

برای این به من خوشی دهید

!!Tormenting of christian souls

زجر یه روح مسیحی!!


یکی بهم گفت که ترجمه هر جمله رو روبروی خودش بنویسم منم امتحانش کردم. 

احمقانه ترین کار در مورد یک شعر میدونی چیه؟ اینه که اونو به یه زبان دیگه ترجمه کنی بخاطر اینکه شعر چیز میشه  ...

پس من احمقم !!!!!ولی خودم عقیده دارم که ترجمه این دفعم از قبلی بهتره

+ به تحریر در آمده  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:38 قبل از ظهر  توسط sAcrAt  | 

داستان پر آوازه اسطوره متال در فلوریدا سال ۱۹۸۳آغاز شد. زمانی که چاک شلداینر تنها ۱۶ سال داشت. چاک شلداینر همراه با ریک رز گیتاریست و کام لی درامر ,گروهی را تشکیل میدهد به نامMantas, در حالی که تازه دبیرستان را تمام کرده بودند آنها به سختی کار می کردند, آنها میخواستند شیوه جدیدی از موسیقی متال رو عرضه کنند گونه ای که حرف آن مرگ, درد ورنج بود .

چیزی که مخاطبین متال می خواستند , در نهایت در سال ۱۹۸۴ این ترکیب اولین دموی خود را به همراه یک بیسیست موقت ضبط کردند که در تابستان همان سال به نام Death by Metal آماده شد. این دمو در پارکینگ خانه مادر چاک و با ضبط پاناسونیک ریک رز بر روی نوار کاست ضبط شد. بعد از آن چاک تصمیم گرفت نام گروه رو عوض کنه , اسم گروه رو گذاشت Death......

 بعد از دموی سه گانه Mutilaton چاک همکاران خود را وداع گفت و به سان فرانسیسکو رفت وبا  کریس ریفرت همراه شد.

آلبوم سال ۱۹۸۷ که اولین آلبوم رسمی گروه به نام Scream Bloody بود به یک افسانه بدل شد.این آلبوم قابلیت اینو پیدا کرد که به عنوان سبکی مجزا وجدید به نام Death  که بر گرفته از نام گروه بود طبقه بندی بشه(گروههای مورد علاقه من تو این سبک بعد از Death, گروههایnortt و Amon Amarth هست).بعد از این آلبوم چاک گروه را ترک کرد وبه فلوریدا برگشت تا دوباره همکاریش رو با دوستان قدیمیش شروع کنه.

اعضای گروه  Death  بارها تغییر کرد , بارها چاک تنها شد;ولی چاک همیشه موفق بود تا اینکه من اونو پدر  سبک دث متال میدونم.

صدای چاک نمونه بارز ایجاد ترس و وحشت بود عموم آهنگاش کارای سنگینی بودن ,  ریتم آهنگاش در اکثر موارد ثابت میموند بعضی وقتا تو آهنگاش درام سایلنت میشد وگیتار خود نمایی می کرد.

چاک بعد از اینکه تو گردنش احساس درد میکرد متوجه شد که تومور مغزی داره, گروههای زیادی از قبیل Anthrax, Ozzy Osbourne نهایت سعی خودشونو برای به دست آوردن مخارج درمان چاک انجام دادن ولی سرانجام در سال ۲۰۰۱ در حالی که مشغول نوشتن موسیقی  برای آلبوم بعدیش بود در ۱۳ دسامبر بر اثر تومور مغزی که دو سال و نیم به اون دچار بود جان سپرد و و به یک چهره واقعا افسانه ای تبدیل شد درسته که چاک در بین ما نیست اما متال تا سالهای سال از او به نیکی یاد خواهد کرد. 

+ به تحریر در آمده  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 5:15 بعد از ظهر  توسط sAcrAt  | 

من این جا میهمانم,

خانه ام کجاست...؟

آن جا در کنار کوچه های دو ستی ها...

سازها , آتشکده ها , گیتار ها...

من اینجا غریبم ,

 خانه ام کجاست ...

که دِد  و چاک دارد و خون کرت کو بین ها ...

که پیرش , طاهر است و از زمینش مرد می خیزد...

که ابرش عشق می ریزد

که شهرش جیمز می سازد

که دستش عشق می بازد

من اینجا تنهایم ,

 خانه ام کجاست...

که می آید صدای ناله از کوهش ...

و می روید نوای خشم از جنگلهای انبوهش..

من اینجا مرده ام ,

خانه ام کجاست......؟

(خواهش میکنم در نظر سنجیهام شرکت کنید)

حتما به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ به تحریر در آمده  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 3:0 قبل از ظهر  توسط sAcrAt  | 

پنترا در اوایل دهه۸۰شکل گرفت,زمانی که برادران آبوت یعنی دارل و وینی پل نوجوانانی بیشتر نبودند.آنها در کنار رکس و ترنس لی سال ۱۹۸۳با آلبوم اول خود یعنی Magic Metalوارد عرصه موسیقی متال شدند.این روند سال بعد با آلبوم Projects in the jungle ادامه یافت اما پس از آلبوم سوم در سال ۱۹۸۵,خواننده گروه یعنی ترنس جای خود را به فیل آنسلمو داد و گروه با ترکیب جدید ریکورد Power metalرا ضبط می کند که در سال ۱۹۸۸ منتشر می شود.این آلبوم باعث آشنایی گروه وEasteest می شود,پنترا با آلبوم های خود ثابت کرد می شود کاری شنیدنی عرضه داشت به خصوص در دهه ۸۰ که هیچ صدای قابل قبولی شنیده نمی شد ,پنترا به نوعی متفاوت عمل می کرد.

آلبوم کابوس هایی از جهنم را به نوعی می توان اولین آلبوم رسمی پنترا نامید که اعضای پدید آورنده آن شامل آنسلمو(خواننده)-دارل(گیتار)-وینی پل(درامرز) و رکس براون (باس) می شد. این آلبوم پنترا را روی نقشه متال جای داد و اعتباری برایشان بوجود اورد.

دو سال بعد پنترا با آلبوم VulgarDisplay of power باز می گردد که مخلوطی از متال با صدای مخصوص گروه بود.آلبوم  به خاطر نو آوری هایش به زمان نیاز داشت تا بتواند در دل مخاطب جا باز کند اما این اتفاق با کمک شبکه MTV افتاد و پنترا به شهرت رسید.

سال ۹۴ پنترا با ارایه آلبوم Beyond Driven for به یک گروه عامه پسند بدل شد و آلبوم در صدر جدول فروش قرار گرفت . سال ۹۶ آلبوم The Great southem trendkill منتشر می شود . بعد از  آن تغییرات اندکی در گروه بوجود می آید. آن ها در اصوات خود دست به تجربیات جدیدی می زدند و کاری تلخ تر به اصواتی سنگین تر  ارایه دادند.

سال ۹۷ پنترا آلبومی  با نام Official Live 101 proof را منتشر می کند که از مدت ها قبل آن را آماده کرده بودند. مشکلات درون گروهی در این سال بالا گرفت و سرانجام اعتیاد فیل آنسلمو  کار دستش داد, گروه از پذیرفتن او سر باز زد و پنترا کم و بیش از هم پاشید. اما حضور گاه و بیگاه پنترا در این سال ها این صورت اجراهای زنده باعث شد تا پنترا نام خود را در هزاره جدید نیز به عنوان گروهی فعال  زنده نگه دارد ,اما در سال ۲۰۰۴ با کشته شدن دارل گیتاریست گروه  در یکی از همین اجراهای زنده داستان Power Metal به تاربخ پیوست.

اینم بیوگرافی  پنترا که یکی ار دوستان خواسته بودن امیدوارم استفاده برده باشن.

(خواهش میکنم در نظر سنجیهام شرکت کنید,البته نظر فراموش نشود)

+ به تحریر در آمده  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 3:14 قبل از ظهر  توسط sAcrAt  | 

 

نیچه در کتابش فراسوی نیک و بد مطرح می کند که باید از دگم گرایی ها

در اندیشه فلسفی دوری کرد. او حقیقت گرایی مطلق افلاطون را زیر

سئوال می برد و جستجوی خیر و حقیقت مطلق را باطل می داند. وی می گوید که برای بشر بنیادی تر از بررسی حقیقت جستجوی ارزش آن بوده است و متافیزیسین ها همگی به دنبال ارزش گذاری مفاهیم متضاد بوده اند. نیچه می گوید که باید در تضادهای دوگانه شک کرد. نیز می گوید از کجا معلوم که این تضادهای دوگانه اصلا وابسته به هم و یکی نباشند؟ در فلسفه معین ارزشی بیشتر از نامعین دارد همان طور که ارزش نمود کمتر از حقیقت است. اگر چه نیچه مطرح می کند که چه بسا این ارزش گذاری ها اشتباه و ظاهربینانه است. از نظر وی نادرستی یک حکم باعث نمی شود که آن حکم را رد کنیم.

او احکام نادرست را برای زندگی بشری ضروری می انگارد و رد کردن آنها را به معنای رد کردن زندگی می داند. از نظر او فلسفه فراسوی نیک و بد ضروری ست.

نیچه مخالف عرفاست و نظر آنان را مبنی بر قرار دادن شهود به عنوان مبنای جستجوی درونی باطل می داند. او همچنین معتقد است که کسانی که به شهود دلایل منطقی را متصل می کنند راه به خطا رفته اند. از نظر او بشر به دلیل خواست قدرت به دنبال شناخت است نه به دلیل تشنگی عقل ناب. نیچه از کانت و اسپینوزا که در پی یافتن مبانی اخلاقی برای فلسفه خود بوده اند انتقاد می کند و تلئولوژی یا غایت انگاری اسپینوزا را باطل می داند. وی می گوید که نمی توان از همساز با طبیعت بودن یک اصل اخلاقی برای خود ساخت. زیرا او طبیعت را بی رحم می داند و معتقد است اگر آدمی بخواهد مطابق با طبیعت زندگی کند باید بی رحم باشد و او از رواقیون که در اخلاق سختگیر بودند و می گفتند که باید زندگی با طبیعت سازگار باشد انتقاد می کند. نیچه می گوید که غرور و فریب رواقیون دلیل علاقه آنها به اخلاق و آمیختن آن با طبیعت است. زیرا تفکر رواقی درواقع نوعی استبداد راندن بر خویشتن است و چون فرد جزئی از طبیعت است پس طبیعت نیز استبداد را بر او حاکم می کند. 

از نظر نیچه فیلسوفی که درصدد آفرینش جهان بنابر تصور خویش است می خواهد همه به فلسفه اش ایمان بیاورند و این همان روا داشتن استبداد بر دیگران است. پس از نظر وی فلسفه همان خواست قدرت است همان خواست علت نخستین. او معتقد است که باید بیش از خواست حقیقت جستجو کنیم. نیچه مسیحیت و متافیزیک را نیهیلیسم یا انکار زندگی و جهان گذران به نام حقایق جاویدان و ثابت می داند زیرا خشک مذهبان به دنبال هیچ مطمئن هستند تا چیز نامطمئن. 

نیچه در انتقاد از فلسفه کانت معتقد است که او در یافتن حکم تالیفی ماتقدم نیز اشتباه کرده است و این حکم را نمی توان یک قوه تازه بشری دانست اگرچه کانت به یافتن آن مغرور بود. او به جای این پرسش کانت که "احکام تالیفی ماتقدم چکونه ممکن هستند؟" این سئوال را که "چرا اصلا باید باور به این نوع احکام ضروری ست؟" لازم برای پاسخ دادن می داند. نیچه این احکام را نادرست می داند. او کانت را به دلیل جستجوی قوه اخلاقی برای بشر شایسته انتقاد می داند. همچنین شلینگ را به دلیل شهود عقلی نامیدن قوه حسی آدمی جهت راضی کردن دینداران استهزا می کند. نیچه این رمانتیسم را عامل فریب روح آلمانی می داند و می گوید که باید بر فریب حواس خود پیروز شویم همان طور که کوپرنیک حرکت زمین را ثابت کرد با وجود آن که به حواس ما درنمی آید. نیچه نیاز آدمی به متافیزیک را باطل می داند. او ابدی و بخش ناپذیر بودن روح را که طبق اندیشه مسیحی ست به تمسخر می گیرد اگرچه علم به جای روح ذهن و عاطفه را جایگزین کرده است. از نظر نیچه علم جهان را توضیح نمی دهد بلکه تفسیر می کند و در واقع معنایی برای وجود نباید در نظر گرفت.

نیچه از دکارت و شوپنهاور هم انتقاد می کند. او اطمینان "من فکر می کنم" دکارتی و نیز خرافه "من اراده می کنم" شوپنهاوری را باطل می داند. من به عنوان فاعل و اندیشیدن به عنوان فعل هر دو مورد شک هستند و نمی توان قطعیتی درباره شان صادر کرد. درباره اراده نیچه توجه ما را به این نکات معطوف می کند که اراده یک احساس نیست بلکه شامل احساس های متعدد است و نمی توان آن را از اندیشه جدا کرد. در عین حال اراده یک شور است و کسی که اراده می کند به اشتباه اراده را با عمل یکی در نظر می گیرد. از نظر نیچه علت و معلول را بشر جعل کرده است و اشیاء فی نفسه معلول نیستند بلکه مفاهیمی مانند علت تقابل اجبار قانون  انگیزه آزادی را ما جعل کرده ایم. وی همچنین معتقد است که قدرت خواهی بشر و نه میل به شناخت اولین عامل برای گرایش او به فلسفه بوده است.

نیچه می گوید که بشر برای فرار از خدا طبیعت را عامل همه چیز می داند و قانونی در طبیعت در کار نیست بلکه پدیده های طبیعی به دلیل قدرت به وجود می آیند. نیچه بشر را مشتاق زندگی ساده و همراه با ریاکاری اخلاق گرایانه می بیند. او از فلاسفه می خواهد که به دنبال حقیقت نروند چون حقیقت نیاز به پشتیبان ندارد. پیشداوری درباره اخلاق به این معناست که نیت اعمال را منشاء آنها می دانیم. نیچه ما را به کنار نهادن این پیشداوری دعوت می کند و برگذشتن از اخلاق را توصیه می کند زیرا از نظر او ارزش یک عمل ربطی به نیت آن ندارد. زیرا نیت به خودی خود معنایی ندارد و ارزش دادن به آن یک پیش داوری ست. او همچنین احساسی را که به لذت بینجامد نکوهش می کند و می گوید که باور داشتن به یک عقیده یا واقعیت به دلیل لذت داشتن آن است نه حقیقت داشتن آن. نیچه ذهن و ادنیشه را مسئول به خطا افتادن بشر می داند و این جهان را اشتباه می داند. او ما را به گذشتن از ارزش گذاری های اخلاقی دعوت می کند زیرا معتقد است که باید ورای این ارزش گذاری ها زندگی کرد. او می گوید که باید اخلاق را بدون این ارزش گذاری ها یعنی بدون پیش داوری بررسی کرد. همچنین می گوید که فیلسوف باید از ایمان به زبان فراتر رود زیرا مفاهیم در چارچوب زبان اسیر می شوند و نمی توان آنها را کاملا با زبان توضیح داد.

نیچه جهان را بر اساس خواست قدرت می داند. او سخت ترین و خطرناک ترین آزمون را دور کردن خود از همه وابستگیها می داند. او می گوید که فلسفه ای که ادعا کند حقیقت برای همه است جزمی میشود. خیر نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند. نیچه حتی جذب شدن افراد به یک فرد زاهد را به دلیل خواست قدرت در آنها می داند. قدرتی که ضدیت آنها با طبیعت را سبب می شود تا طبیعت وجودشان را نادیده بگیرند. نیچه مفاهیمی مانند خدا و گناه را بازیچه های کودکانه برای بشر می داند. او عبادت دینی را نتیجه بیکاری و فراغت آدمی می داند و می گوید که کسانی که بدون دین زندگی می کنند افرادی پرکار هستند که وقتی برای عبادات دینی ندارند ولی نسبت به آن بی تفاوتند و اگر از آنها بخواهند آن را انجام می دهند. نیچه خداگرایی انسان را نشانه ترس او از دست یافتن به حقیقت و گرایش او به تحریف معنای زندگی می داند. از نظر نیچه دین برای فرانروایان وسیله رسیدن به قدرت است. دین به فرمانبران انگیزه و وسوسه قدرت طلبی در آینده و به مردم عادی احساس آسایش و رضایت از زندگی را می دهد. نیچه می گوید که دین برای پرستاری کردن از آدمی و پایان دادن به رنج های او آمده ولی بر رنج هایش می افزاید! و آنچه را که باید نابود شود را نگه داشته و سبب پست شدن آدمی شده است طوری که بیمارگونه احساس عذاب وجدان می کند.

عشق به یک نفر است به زیان دیگران تمام می شود. وی همچنین می گوید که آنچه آدمی را والا می کند مدت احساس های والا در اوست نه شدت آن احساس ها. او می گوید که کسی که جنگجوست باید همواره در حال جنگ باشد چون زمان صلح با خودش درگیر خواهد شد! و کسی که خود را خوار بشمارد به عنوان خوارشمارنده باز هم خود را بزرگ خواهد دانست. او حقیقت را به دریا تشبیه می کند که چون نمک  آب دریا زیاد است تشنگی را رفع نمی کند. اگر حقیقت آدمی تحریف شود مثل آب شور دریا خواهد بود که تشنگی اش را رفع نخواهد کرد. انسان نمی تواند از غرایز خود فرار کند. وقتی از خطر جانی دور شود دوباره به غرایزش برمی گردد. کسی که دلش را به بند بکشد جانش را آزاد کرده است. گاهی ظواهر انسان را فریب می دهد مثلا سردی بیش از حد و یخ زدگی می تواند انگشت را بسوزاند و سوزان به نظر آید! آدمی که از بی اخلاقی اش شرمگین است در نهایت از اخلاق خودش هم شرمگین خواهد بود. از نظر نیچه مردان بزرگ فقط آرمان های خود را نمایش داده اند. خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز. هیچ پدیده ای اخلاقی نیست بلکه ما آن را اخلاقی تفسیر می کنیم. کسیکه بخواهد به سمت معرفت برود از خدا فاصله می گیرد. استعداد آدمی را می پوشاند و وقتی استعدادش کاهش یافت آنچه هست نمایان می شود. کسی که آرمان نداشته باشد کمتر لاابالی ست تا کسی که راه رسیدن به آرمانش را نمی داند. آدمی به خاطر نیاز به مراقبت و کمک دیگران با آنها ارتباط برقرارمی کند. نسبت به فرد پایین تر از خود نفرت نداریم بلکه نسبت به فرد برابر با خود یا بهتر از خود.

نیچه معتقد است که فلاسفه تا قبل از او اخلاق را نشکافته اند بلکه برایش حجت آورده اند و آنچه گفته اند فقط بر مبنای تجربه محدود خودشان بوده است. هر اخلاقی درباره آفریننده اش است که یا می خواهد خود را پنهان کند یا برتر نشان دهد یا از دیگران انتقام بگیرد. هر دستگاه اخلاقی تحت سیطره جبر است و همه از قوانین تو در توی سخت فرمان می برند. هر اخلاق و دستور اخلاقی طبیعت بردگی و حماقت را پرورش می دهد زیرا روح را با انضباط تحمیلی خود خفه و نابود می کند. از نظر نیچه اخلاق افلاطونی که همه چیزهای سقراطی را جستجو و تبلیغ می کند بی پایان و ناممکن است.  زیرا سقراط مساله قدیمی ایمان و دانش یا به عبارت دیگر غریزه و عقل را برای اخلاق اینطور مطرح کرده بود که نمی توان غرایز را رها کرد و عقل مجبور است از غرایز پیروی کند و به کمک آنها بیاید. افلاطون این هر دو را با هم پیوند داد تا به سوی یک خدف یعنی به سوی خیر و خدا حرکت کنند. اگرچه دکارت فقط عقل را در نظر گرفت و چون عقل وسیله است پس نظر دکارت سطحی بود.

نیچه می گوید که ابتدای تاریخ هر دانشی ایجاد ایمان و دوری از بدگمانی بوده است و چون حواس ما دیر یاد می گیرند بنابراین خطا می کنند. به عنوان مثال برای گوش های ما شنیدن صداهای آشنا خوشایند است اما شنیدن صداهای ناآشنا جالب نیست. چشمان ما هم بیشتر کلمات یک کتاب را ندیده رد می کنند. قیافه افراد را آن طور که ما دلمان می خواهد می بینیم. ما به دروغ عادت کرده ایم و به عبارتی به هنر!

نیچه تعریف می کند که در روم قدیم ترحم به دیگری از اخلاق نبود بلکه ماورای اخلاق بود. او در جامعه اروپای عصر خود دو عامل ترس و ترحم را می بیند که شکل دهنده آن روز اروپا بود. سوسیالیسم و ادعای جامعه آزاد در نظر نیچه یک گرایش بیمارگونه است که مردم را با ضعف روحی بار می آورد و ترحم را در آنها برمی انگیزد. چنین جامعه ای از نظر او رو به تباهی ست و فیلسوفان آینده باید چاره ای برای آن پیدا کنند.

نیچه می گوید که علم که زمانی زیردست خداشناسی بود اکنون ادعای برتری بر فلسفه را دارد و مردم در دوره او به دلیل اشتباهات یک فیلسوف از فلسفه رویگردان می شوند. او معتقد است که فیلسوف باید خطر کند و بی پروا زندگی کند اگرچه این نوع زندگی را دیگران نپسندند. او مرد علم را بی تفاوت نسبت به زندگی خودش می داند زیرا غرق در دنیای عینیات است. یک دانشمند حتی برای عشق زمینی هم وقت ندارد! او نه رهبر است نه فرمانبردار. او کمال بخش نیست. سرآغاز هم نیست. او فردی بی خویشتن است.

از نظر نیچه شک آوران به دنبال نه یا آری نیستند. آنها از هر قطعیتی گریزانند. نیچه شک آوری را نتیجه وضعیتی فیزیولوژیک در اروپا می داند که از آمیزش نژادهای مختلف اروپایی حاصل شده است و افرادی این چنین اراده ندارند و درباره آزادی اراده شک دارند. در نتیجه یک روح بیمار در اروپا رشد کرده است و کشورهای اروپایی برای به دست آوردن اراده جنگ طلب شده اند.  او شک آوری جدید را در فلسفه انتقادی کانت یعنی سنجش گری می داند که مثبت است. از نظر وی این شک آوری خاص فیلسوفان آینده است. نیچه می گوید که چنین فیلسوفانی به تجربیاتی دست خواهند زد که از ذوق مردم نرمخو که به مردمسالاری (دموکراسی) گرایش دارند فراتر است. آنها بزرگی افراد را به دلیل زیبایی اثر هنریشان نخواهند پذیرفت و چیزی را که جذب کننده باشد حقیقت نخواهند دانست. یعنی برعکس فیلسوفان عصر خواهند بود که حقیقت یک اثر را بر اساس احساسی که می دهد می پذیرند. با این وجود نیچه می گوید که این افراد سنجش گرانند و خود را فیلسوف نمی دانند بلکه ابزار فیلسوف می دانند. نیچه کانت را یک سنجشگر می داند نه فیلسوف.

نیچه معتقد است که یک فرد برای فیلسوف شدن باید سلسله مراتبی را طی کند و سنجشگر شک آور جزم باور و تاریخگزار باشد و نیز شاعر و جهانگرد و... تا از تجربیاتی که کسب کرده بتواند از عمق به بلندای معانی برود و اینها لازمه فیلسوف شدن است اما شرط لازم آن آفرینش ارزش هاست. نیچه می گوید که فیلسوفان آینده باید زمان را کوتاه کنند و همه حقیقت ها و ارزش های تعریف شده در گذشته را بررسی کنند و ارزش های جدید بیافرینند. آنها فرمانروا و قانونگذار هستند و بایدها را تعیین می کنند که بشر از کجا شروع کند و به کجا برود. خواست حقیقت آنها خواست قدرت است. نیچه وجود این نوع فیلسوفان را لازم می داند. فیلسوف باید به جای دوستدار خردمندی دیوانه ای با پرسش های خطرناک باشد که قصد رفتن راه های نرفته را دارد و از ارزش گذاری های امروزین که ریاکارانه است دوری کند و آرمانش عظمت باشد که همانا قوت اراده است و بشر سست اراده امروز از آن دور است و چه بسا فضیلت هایی که به دلیل فضیلت های جستجو شده بشر امروز در خاک دفن شده است و فیلسوف باید به دنبال پیدا کردنش باشد. چنین کسی سرشار از اراده است. فراسوی نیک و بد و سالار فضایل خود است.او تنهاترین است و عظمتش در همین است یعنی چنان پهناور که پر.

فلسفیدن از نظر نیچه دشوار است چون آموزاندنی نیست بلکه به تجربه حاصل می شود.

نیچه درباره فضیلت خود که وجدان نیک می نامد می گوید که از نوع فضیلت نیاکان وی نیست. او رفتار بشر مدرن را متغیر می داند مثل ستارگان که از نور خورشیدهای متعدد رنگ می گیرند. فراسوی نیک و بد ورای ارزش ها نگریستن بشر به وجود خود رسیدن به ابر انسان یا انسان کامل است که به خدا نزدیک تر است تا بشر. دریافت اخلاق مثل یک وضع یعنی اخلاق را نسبی و مربوط به وضع بشری دانستن سبب دلزدگی از آن شده نتیجه درباره دین هم چنین است. کسانی که مردم از آنها به صاحبان اخلاق یاد می کنند اگر ما اشتباهشان را ببینیم از ما به بدی یاد خواهند کرد حتی اگر دوست ما باشند. نیچه روانشناسان را دروغگو و ریاکار معرفی می کند که مردم را با مکر خود سرگرم می کنند.  نیچه حکم اخلاق کردن و به این حکم محکوم کردن را مخصوص افراد تنگ جان می داند که برای گشاده جانان در نظر می گیرند تا با صدور این حکم به معنویت برسند. نیچه رابطه بین معنویت و اخلاق آنان را زیر سئوال می برد.

نیچه می گوید که همه به چیزی دلبستگی دارند و افراد والاتر به چیزهای والاتر اما افراد فرومایه فکر می کنند که افراد والاتر به چیزی دلبستگی ندارند و ظاهربینی افراد فرومایه در نظر نیچه از سطحی نگری و ریاکاری آنهاست و برپایه هیچ شناخت اخلاقی نیست. حرف کسانی که می گویند عشق بری از خودخواهی ست برای نیچه خنده دار است زیرا او همه چیز را طبق خواست قدرت می داند. مطلق بودن احکام اخلاقی از دیگر مواردی ست که نیچه با آن مخالف است. او می گوید که آنچه برای یک نفر سزاوار است نمی توان گفت برای فرد دیگر هم سزاوار است. به عنوان مثال انکار نفس و افتادگی سزاوار یک فرمانده نیست و برایش فضیلت محسوب نمی شود. حکم یکسان صادر کردن برای همه از نظر نیچه غیر اخلاقی ست. نیچه درباره ترحم معتقد است که کسانی که در خود احساس حقارت می کنند به دیگران رحم می کنند اما به دلیل غرورشان دم نمی زنند! یعنی درد می کشند و می خواهند با دیگران هم دردی کنند. از نظر او کسانی که با دیگران همدردی می کنند به دلیل دردمند بودن خودشان است.

نیچه بر این عقیده است که آدم های عادی فکر می کنند که آدمهای والا دلبستگی به چیزی ندارند در حالی که اشتباه فکر می کنند! او می گوید که اخلاق ها را باید به صورت سلسله مراتب در نظر گرفت و بینشان درجه بندی قائل شد. نیچه فلسفه اپیکوری لذت را به باد تمسخر می گیرد و اندیشه رنج و لذت را سطحی می داند. او فایده باوری بنتام را زیر سئوال می برد و نیز می گوید که آنچه یک نفر را سزاوار است می تواند سزاوار دیگری نباشد. او می گوید که لذت بیرحمی در دیدن رنج دیگران است اما فردی که بیرحم است این بیرحمی گریبانگیر خودش هم می شود و به خویشتن آزاری می رسد.

از نظر نیچه قدرت روح در از آن خود گرداندن است و احساس رشد به احساس قدرتمندی می رسد. او مرد را خواهان حقیقت می داند اما زن را موجودی سحطی نگر معرفی می کند. نیچه مخالف دموکراسی ست و نتیجه آن را پرورش بردگی و جباری می داند.

او روح آلمانی را دارای تضاد و ناپایداری و بی ثباتی می داند و موسیقی آلمانی را به دو نوع اروپایی و وطنی تقسیم می کند. او نبوغ را بر دو نوع می داند: یا بارور می کند (مثل مرد) یا بارور می شود (مثل زن). نیچه خود را آلمانی خوب نمی داند بلکه اروپایی خوب می داند و از میهن گرایی افراطی آلمانی ها بیزار است. از نظر او انگلیسی ها مردمی سرسخت و جدی هستند در حالی که فرانسوی ها ظریف و رمانتیک اند و آلمانی ها دچار تضاد فکری هستند. نیچه اختلاف طبقاتی را از ضروریات جامعه برای اشتیاق به پرورش حالت های والاتر کمیاب تر دورتر و عامل چیرگی بر نفس می داند. او آغاز همه فرهنگ ها را بربریت می داند. از نظر او تکان خوردن بنیان عواطف یعنی زندگی در اثر آشوب غرایز باعث تباهی می شود. او جامعه را برای جامعه نمی داند بلکه برای هستی بالاتر می داند. اجحاف نکردن و آسیب نرساندن به دیگران برای رسیدن به برابری اصل بنیادی جامعه است ولی خواست نفی زندگی ست چون زندگی بهره کشیدن از دیگران است که ناتوان ترند. زندگی از نظر نیچه خواست قدرت است و بهره کشی به ذات زندگی تعلق دارد و کارکرد بنیادی اورگانیسم است. نتیجه خواست زندگی خواست قدرت است که باعث خواست بهره کشی می شود.

نیچه اخلاق را به دو نوع اخلاق فرمانروایان و اخلاق بردگان یا زیردستان تقسیم می کند. اخلاق فرمانروایان تعیین کننده والا و پست است. او خود انسان والا را معیار ارزش می داند و اوست که ارزش آفرین است نه کردار او. او از زیردستانش دستگیری می کند نه به خاطر دلسوزی و رحم بلکه به خاطر قدرتمندی اش. او ضد از خود گذشتگی و نرمخویی ست و به خاطر خودخواهی اش بالاتر از خود را نمی بیند بلکه پایین تر از خود را می بیند.او به سنت و دیرسالی تعلق دارد. در مقابل چنین اخلاقی اخلاق بردگان است که بدبین هستند و قدرتمندان را محکوم می کنند. آنها برای کشیدن بار زندگی اخلاق شکیبایی رحم و سودمندی را دارند. از نظر آنها هر چه ترس انگیز است شر است. پس فرد بی ضرر و احمق خوب است. فرق بین این دو اخلاق اشتیاق به آزادی و شادی از آن است. نیچه عشق را فریبنده و ویرانگر می داند نه نجات بخش. او می گوید که با رنج عمیق درونی آدمی از دیگران جدا می شود و والا می شود. انسان های آزاده دل شکسته و پر غرور خود را پنهان می کنند. نیچه معتقد است که پاکی نفس جدایی می آورد.

او هر امتیازی را وظیفه دانستن و از مسئولیت فروگذار نکردن و آن را به دیگران محول نکردن را از نشانه های والا بودن می داند. آدم های والا کمتر زخم و آسیب می بینند. او می گوید که با دیگران بودن آلودگی می آورد.

چهار فضیلتی که نیچه مطرح می کند عبارت است از: دلیری درون بینی همدلی و تنهایی که گرایش به آنها سبب پاکی می شود. از نظر او آنچه والا بودن یک فرد را ثابت می کند کرده های او نیست چون بیخ و بن آنها معلوم نیست و معانی مختلف دارند بلکه ایمان اوست.

فرد خلوت نشین می گوید که واقعیت در کتاب های نیست و فیلسوف آن را پنهان می کند.

فرد والا از فهمیده شدن توسط دیگران در هراس است نه از بد فهمیده شدن چون می داند که کسانی که او را بفهمند به سرنوشت او یعنی رنج کشیدن در دنیا دچار خواهند شد.

 

 

گرفته شده از http://metaller91.blogfa.com/  با تشکر از Melancholy

+ به تحریر در آمده  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 3:43 قبل از ظهر  توسط sAcrAt  | 

میخام  چنتا گروه متال ایرانی ثبت شده  جهانی رو معرفی کنم:

Abathur:Black Metal

Aras:Black Metal

Aryan spirits:Black Metal

Asvaran:Black Metal

Avinar:Black Metal

Ekove Efrits:Black/Gothic Metal

Jabbar:Black/Death Metal

Midgard:Black Metal

Nightgate:Symphonic Black metal

Raga:Doom Metal

Rio:Black Metal

Shab:Symphonic Black Metal

Sorg innkalleise:Black Metal

Winte Spirit:Doom Metal

 

+ به تحریر در آمده  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط sAcrAt  | 

موسیقی متال و زیر شاخه های آن

بعد از اينکه هارد راک تو بريتانيا شکل گرفت در اواسط دهه ۷۰ به آمريکا رسوخ کرد و گروههائی اين سبک رو با حال و هوای خاص و با سليقه آمريکائی اجرا کردن . استفاده ازآکورد های سنگين تر و شعرهای رويائی و يا ترسناک از خصوصيات اين سبکه که در اعتراض به وضعيت حاکم بر جامعه است. هوی متال هم برگرفته شده از blues/rock می باشد با صداهايی خشن تر و ممتد تر ولی همان اثرِ روانگردانی موسيقی اواخردهه ۶۰ را داراست. متال اثرِ blues را از بين برد و در عوض همان ريفهای قوی گيتار را باقی گذشت.

در اواخر دهه هفتاد هوی متال بعنوان يکی ازسبکهای موفق تجاری ظاهر شد که در واقع يکی از شاخه های rock & roll يا به بيانی بهتر فرمی تغيير يافته از آن است. در سه دهه بعدی ، موسيقی متال بعنوان عضوی جدا نشدنی از موسيقی روز و معمول مطرح شد و همواره در جدول پرفروشترين ها حضوری فعالانه داشت. بيشترِ مخاطبان اين سبک را نوجوانها بخصوص نوجوانان سفيد پوست تشکيل می دهند. منتقدين نيز نظرِ مثبتی راجع به اين سبک دارند و آنرا برخلاف باورِ عام، متال را موسيقی ای بر پايه خشونت و صداهای ناهنجار نمي دانند. بلکه بر اين باورند که گيتاريستهای اين سبک دارای تکنيک، سرعت و مهارت خوبی هستند. در تمام زيرشاخه های اين سبک نيز ديده می شود که گيتار به عنوان سازِ اصلی ايفای نقش می کند و اصولا گيتار محور اصلی موسيقی هوی متال را تشکيل می دهد و ريف همراه با سولو( تک نوازی ) نقش اساسی را بازی مي کنند. به طورِ خلاصه مي توان گفت که هوی متال همان راک اند رول است بدون ته مايه بلوز و فراز و نشيبهای خاص ريتمها. اين خاص بودن را در تمام شاخه های موسيقی متال، از پاپ متال گرفته تا ترش متال، می توان مشاهده کرد.در پایان اشاره میکنم که در موسيقی متال تمام سازها، نه فقط گيتار، با خشونت هر چه بيشتر نواخته می شوند.

گروههای معروف هوی متال دهه 70: Aerosmith - Kiss - AC/DC - Motorhead - Def Leppard - Iron Maiden
سبک متال امروزه خود به عنوان یک شاخهٔ اصلی شناخته می‌شود.از موسیقی متال که به علت خشن‌بودن آواها به این نام خوانده می‌شود، به خودی خود زیر شاخه‌های متعددی منشعب شده‌است. دههٔ هشتاد میلادی دوران شکل‌گیری کامل‌تر و تعالی این سبک به حساب می‌آید. یکی از گروههای شاخص دههٔ هشتاد گروه امریکایی متالیکا با سبک هوی متال را می‌توان نام برد. موسیقی متال می‌خواهد در اشعارش اعتراض را به گونه مستقیم بیان کند.اولین گروه سبک متال بلک سبت با خوانندگی جان آزی آز بورن بود است .

موسیقی هوی متال از تکنیکی ترین و فلسفی ترین موسیقی‌های جهان است. مفهوم شعرهای هوی متال همان طور که قابل لمس هست اعتراض امیز هم هست ولی با تاسف تمام درجامعه ما از ان بعنوان موسیقی مبتذل یاد می‌کنند و این موسیقی را بی ارزش مینامند(کسانی که این نقد را می‌کنند هیچی از موسیقی نمی‌دانند)شاید خیلی‌ها نمی‌دانند که چرا گروههای هوی متال از چهره‌های مستهجن استفاده میکنند :موسیقی ای که حرفش دفاع از حقوق بشر،اعتراض یا خیلی چیزهای دیگر است باید چهره‌های اعتراض امیز داشته باشند

موسیقی متال نه تنها اشعار تو خالی سکس وعشق نیست بلکه در مورد مساعل مختلف از جمله سیاسی، فرهنگی اجتماعی وحتی افسانه‌ای هم سخن به میان آورده و عاری از جملات بی معنا که موضوع اصلی موسیقی‌هایی مثل .......شده‌است.موسیقی که در عین سنگینی حرف خود را بیان می‌کند. متال ، واژه‌ای که هر کدام از ما به نوعی با آن آشنا هستیم . تیپ ظاهری که اکثرا با نام متال یا هوی در بین قشری از مردم وجود دارد یا موسیقی سنگین و گوش خراش یا رفتار ضد هنجار و ارزش ... همه و همه تصوراتی است که از متال برداشت میشود ولی اصل و ریشهٔ این کلمه چیست و چه کسی یا کسانی آن را پایه گزاری کردند؟

انسان امروز باخو گرفتن به زندگی ماشینی خود را فراموش کرده و به همان ابزارکاری خود تبدیل میشود . بی توجهی و بی احساسی وی را فرا گرفته و دیگر به ارزشها و قوانین پایبند نیست و به همه چیز بی اعتنا میشود. مکاتب و مذاهب عده کمی را دور خود جمع کرده اندو نافرمانی به حداکثر رسیده و عدالت از بین رفته و تفکر مردم از آنها گرفته شده و زندگی ساختگی به آنها تزریق میشود در این میان عده‌ای می‌آیند و سخن از عدالت به میان می‌آورند و از حقوق پایمال شده انسانها سخن میگویند، محیط جدید امروزی را به آنها معرفی میکنند و از خطرها آگاه میسازند و روز به روز انسانهای زیادی را از مرگ معنوی و روحی نجات میدهند و جنبش عظیم متال را پایه گذاری میکنند

متال یک موسیقی عادی نیست بلکه یک جنبش عظیم فکری و تحولی درونی برای انسانهاست . جنبشی که از حقوق افراد دفاع میکند و قصد دارد با نشان دادن پستی‌ها و رذالت‌ها انسان را در مسیر اصلی خود هدایت کند و با ابزار سخت خود ، سخت ترین انسانها را فرو میریزد و انسان متکی به نفس و تفکر خویش را به وجود می‌آورد
زندگی از آن ماست بیاییم به شیوهٔ خودمان زندگی کنیم
این عده از هر عنصری استفاده میکنند تا اعتراض خود را نشان دهند ، از نوع لباسی که به تن میکنند از مدلهای ریش و موگرفته تا برخوردهای اجتماعی ، ... همه و همه نشانهٔ اعتراض آنها به زندگی تزریق شده و واهی است .

ولی تفکرات غلط و اشتباه در مورد متال چگونه شکل میگیرند که عده‌ای آن را ناهنجار و موسیقی خشونت می‌خوانند متال پس از جنگ جهانی دوم پایه گزاری شد ، واقعه‌ای که بر روی همهٔ کشورهای جهان مخصوصا کشورهای اروپایی تاثیر بدی گذاشت و همه ملتها با مشکلات جدی روبرو شدند . جنگ فرزندان خود را بلعید و قهرمانان میدان‌های نبرد با وجود رشادتهای فراوان کنار گذاشته شدند و فساد همه جا را پر کرد و این آغاز زندگی بی محتوا و خالی از ارزش برای انسان بود و به تدریج انسان را از هالهٔ انسانیت خارج کرد . حکومت‌های سیاه به بهره کشی سیاسی و اقتصادی از مردم پرداختند و زندگیشان را ازشان گرفتند

"اینک جهان رفته و من تک مانده‌ام ، پروردگارا! یاری ام ده ! به امید مرگ نفسم را در سینه حبس میکنم ، پروردگرا خواهش میکنم یاری م ده تاریکی زندانی ام کرده ، همه آنچه میبینم ، ترس و وحشت مطلق نه یاری زیستن ندارم نه توان مردن ، در دام افتاده در درون خود "متالیکا –تنهاThe One
متال یک عامل اساسی در برابر خفقان و سکوتی بود که دولتها به وجود آوردند ، با صدای بلند و کوبنده فریاد میزد و حقوق خود را طلب میکرد و مردم را آگاه می‌ساخت
" گرگهای قدرت به در خانه ات کمین کرده‌اند می‌شنوی؟ چون سایه به دنبال تو هستند به زودی فرو می‌نشانی اشتهایشان را آنها می‌بلعند زیر چکش‌های عدالت خورد خواهی شد، به خاطر قدرت!"
در این زمان حربه حکومت‌های سیاه به کار گرفته شد و سعی بر این داشت که چهره این موسیقی را نزد مردم خراب کنند و مردم را نسبت به آن بی اعتماد کنند ، آلیس کوپر تحت فشار قرار گرفت و مورد تمسخر مورم شد ، آزی آزبرن به جرم شیطان پرستی !!! به دادگاه کشیده شد ، بزرگانی چون فردی مرکوری مورد انتقادهای شدید قرار گرفتند و ... با این وجود این جنبش به کار خود ادامه داد و موفق شد بر این توطئه‌ها پیروز شود و این سبب شد که مخالفان این موسیقی به فکر توطئه‌ای دیگر برای بد نامی این موسیقی بیافتند و آن آسیب از درون بود ، انحرافات و اختلافات به وجود آمد ، عقاید بی ارزش مطرح شد و کیفیت اشعار پایین آمد و مفاهیم پوچ و بعضی عاشقانه جای اشعار والا و گرانقدر راجر واترز ، جیمز هتفیلد ، رونی جیمز دیو ، آزی آزبرن ، اریک آدامز و ... را گرفتند تا اینکه امروزه از هر صد گروه متال ، تنها یک گروه اصیل وجود دارد و این عاملی شد تا با نام متال هر سوء استفاده‌ای بکنند و از ارزش و اعتبار این موسیقی بکاهند، کرت کوبین‌های زیادی دست به خود کشی زدند و آلیس کوپرهای زیادی گوشه نشینی را اختیار کردند، اکنون افتخار«هیم» اشعار عاشقانه این گروه‌است و این چیزی نبود جز آجر دیگری در دیواری که پینک فلوید از آن برایمان میخواند

"ما هیچ پرورش و هدایت افکار نمی‌خواهیم" در کلاس گوشه نشینی موقوف ، معلم‌ها دست از سر بچه‌ها بردارید همه ماجرا فقط آجر دیگری است در دیوار و شما هم فقط آجر دیگری در دیوار هستید"


و مواد مخدر که یکی از مسائلی بوده که از دیر باز مورد نکوهش بزرگان متال بوده در صورتی که امروزه هیچ کسی بدون استفاده از این مواد توهم زا در یک کنسرت متال حاضر نمیشود ! این مسئله‌ای است که استخوان متال را به لرزه در می‌آورد و گروههای متال دست نشانده بار سنگینی برای آن میشوند که تحمل آن بسیار دشوار است این‌ها تمامی مسائلی بود که سبب به وجود آمده افکار مختلف در مورد متال شده و طرفداران واقعی این موسیقی در حالی که در بین سیل متالرهای منحرف و گمراه غرق شده‌اند ، منتظر می‌مانند تا کس دیگری بیاید و برای آنها بخواند

"و آنگاه خدایان هوی متال را آفریدند و دیدند که خیر بود گفتند بنوازید با صدایی فراتر از جهنم و ما عهد بستیم چنین کنیم وقتی بازندگان میگویند کارت تمام است بدان دروغی بیش نیست خدایان هوی متال را آفریدند و هرگز نخواهد مرد ! "

متال ، شاخه‌ها و زیر شاخه ها

زیر مجموعه‌های ریتم متال شاخه‌هایی هستند که به معرفی آنها می پردازیم :
• Traditional Metal
• Heavy Metal
• Thrash Metal
• Speed Metal
• Doom Metal
• DEATH metal
• Black Metal
• Symphonic/ black metal
• NSBM(ناسیونال سوسیالیست بلک متال)
• Progressive Metal
• Industrial Metal
• N.W.O.B.H.M
• Christian Metal
• Power Metal
• Rap Metal
• Goth Metal
• PopMetal
• Alternative Metal
• Scandinavian Metal
• Gothic Metal

Traditional Metal : از اولین شاخه‌های متال که ایجاد شد. گروه‌های بسیاری باعث به وجود آمدن این موزیک شدند. نام دیگر این شاخه True Metal به معنی متال واقعی است. این شاخه توسط گروهها و شخصهایی از قبیل Judas Priste, Savatage, Metal Church بوجود آمده‌است.

Queen بی شک گروه افسانه ای کویین را باید جز برترین گروههای راک کلاسیک دانست. این گروه به رهبری فرخ بورسالا که در اصل ایرانی بود و بعدها بنام فردی مرکوری تغییر نام داد در اواخر دهه ۶۰ میلادی تشکیل شد . دوران طلایی گروه را باید دهه ۷۰ میلادی دانست.زیرا فرم هنری گروه از این دهه به بعد بسوی نوعی سادگی رفت و گروه بنوعی بشکل یک گروه پاپ راک در آمد.آنچه منتقدان آنرا پست مدرنیسم میدانند.البته این فرایندی بود که بسیاری از گروههای راک سنگین مانند metallica در دهه ۹۰ میلادی دنبال کردند.

گروه پینک فلوید Pink Floyd از بزرگترین گروههای راک کلاسیک است که از اواخر دهه ۶۰ میلادی فعالیت خود را در سبک منحصر بفرد space rock آغاز کرد.اعضای اولیه پینک فلوید عبارت بودند از سید بارت, راجر واترز ,ریچارد رایت و نیک میسن .عده‌ای واترز را لیدر گروه میدانند اما بی تردید تفکر و سبک هنری گروه را باید در زوایایی ذهن نا متعارف و خلاق بارت جستجو کرد که به شدت تحت تاثیر انواع مواد مخدر و توهم زا بود و سرانجام بارت ر ا قربانی کرد. بهترین آلبومهای گروه از نظر من :

• darkside of the moon
• wish you were here
• animals
• the wall
• division bell
موزیک در اینجا بصورت آروم همراه گیتار آروم هستش. بعضی اوقات این شاخه به پاور متال شناخته می‌شوند.گروههای این شاخه:
Defender, Iron Fire, Metalium, Risk, Manowar, Spirit Web

Heavy Metal : هوی متال با اسم گروه متالیکا در هم آمیخته است .
Metallica بی شک پر طرفدارترین و شناخته شده ترین باند موسیقی متال در جهان و به خصوص ایران گروه متالیکا است.این گروه به رهبری لارس اولرک درامر دانمارکی الاصل گروه در سال۱۹۸۲ تاسیس شد و نخستین آلبوم خود را در سال ۱۹۸۳ بنام kill them all به بازار عرضه کرد .گرچه نمی‌توان متالیکا را گروهی کاملا خلاق و دارای سبکی منحصر بفرد دانست ولی بی تردید متالیکا بخا طر توانایی‌های کم نظیرش در آهنگ سازی و تنظیم مدرنترین آثار ترش متال از رقبای خود همیشه یک سر و گردن بالاتر بوده‌است. متالیکا همانطور که خودش اذعان کرده بشدت تحت تاثیر گروههای متال دهه۷۰ و مخصوصا گروههای موج نوی هوی متال انگلیسی قرارداشته و می‌توان گفت متالیکا این جریان را تقویت کرد و آن را به کمال رساند. من دوران طلایی گروه را دهه۸۰ میلادی میدانم. یعنی زمانی که گروه چهار آلبوم موفق خود را عرضه کرد.گرچه نمی‌توان تمام آثار متالیکا بعد از این دوره را کم ارزش دانست ولی افت هنری گروه بعد از این دوران که بیشتر به علت تغییر سبک حساب نشده و فرار افراطی اش از آهنگسازی مدرن به سوی نوعی سادگی و تکیه بیشتر برجلوه‌های دیداری بود کاملا مشهود است .آلبوم loadخود دلیل روشنی بر این ادعا است, بطوری که بعضی منتقدان متالیکا ی واقعی را متالیکای دهه۸۰ میدانند .

Thrash Metal: اين سبك از موسيقي متال كه مملو از ريتمهاي مختلف به همراه صداي مخرب Distortion گيتار الكتريكي كه با صداي غيرطبيعي خواننده تركيب شده است، فقط براي تاثيرگذاري هر چه بيشتر مضامين اشعار خاصي استفاده مي شود كه تنها هدف آن در تلاش براي نمايش ترس از دنياي مدرن و پوچ امروزي است ، مرگ بدليل معضلات بي ارزشي چون: اعتياد، جنگ، اضطراب در مواجه شدن با فرهنگهاي نا آشنا و مخرب، تنفر از وضعيت نامناسب موجود، پرخاش به دولتمردان و سردمداران حاكم كه با واقعيتهاي زندگي انساني و معتقدانه بيگانه اند، سير مي كند.این Style رو اصلی ترین سبک مشتق از Heavy Metal میدونن. گیتاری پرخاشگر ، سرعتی ، تکنیکی ، جوی سنگین که عموما گیتار اون چیزی ناموزون و فراتر از ملودی آهنگ مینوازه. چیزی که شاید در اوایل کار با Speed Metal یکسان به حساب می آمد. اما گروههای مثل Metallica و Megadeth که جزو بهترین های این سبک بودند چیزی فراتر از این رو به نمایش گذاشتند.

Speed Metal: سبکی که شاید در اوایل دهه 80 جزو پرطرفدار ترین مشتقات Heavy به حساب می آمد. سبکی که طبق نامش سرعت اصلی ترین خصیصه اون به حساب میاد. سوزش و خشونت خاص خودش و حمله های سریع و دقیق به گیتار داره. چیزی که به سرعت با Thrash قرین شد و گروههای بزرگی مثل Metallica ، Slayer ، Megadeth و Anthrax ازش سود بردند . این ریتم همان طور که از اسم آن پیداست تا حدودی سریع هستش. از گروهای بسیار معروف در این ریتم گروهای بسیار ستودنییه Sepultura, Testament, Overkill هستند. همچنین آلبوم «Kell'em All» از گروه متالیکا در این نوع موسیقی اجرا شده‌است. اشعار بیشتر این گروهها علیه جنگ و برده گیری است !!

Doom Metal : در اینجا گروهای همچون Black Sabbath, Paradise Lost, Anathema فعالیت دارند. در خلاف بقیه ریتم‌ها ممکنه در دوم متال اشعار بصورت داستان و کلمه‌ای بیان شود. نام اصلی این شاخه دوم دث DOOM DEATH هستش که در کنار شاخه دث متال قرار می‌گیرد. از گروههای بسیار معروف این شاخه گروه اپث OPETH هست. سبکی که سهم تکنیک رو در اون بسیار بالا میدونن. سبکی بسیارارام ، وحشت آور و با یک حس سنگین همراه میدونن. گیتاری تیره و سنگین رو برای القا این حس در این سبک استفاده کردند. گروههای خوب این سبک رو میشه، My Dying Bride و Anathema نام برد. گروههایی که به دلیل وجود این سبک حزن ، تیرگی ، استفاده از یک فضای سنگین و مهمتر از همه یک Technic خاص این سبک در کارهاشون دیده میشه.

DEATH metal : سبکی که از دل Thrash بیرون آمده. موسیقی که سعی بر نشان دادن جنبه های مرگ ، درد و رنج کشیدن داره. موسیقی که اشعار حزن انگیز اون با صدای بلند و خشن ادا میشه. موسیقی که سرشار از ملودی های زیبا و قوی است. این موسیقی شاید در دید عموم دارای هوادارن زیادی نباشه. اما جزو قوی ترین سبکهای موسیقی متال به حساب میاد. این سبک خود رو بی شک مدیون گروه Death و از اون مهمتر CHUCK بزرگ میدونه.(چاک شلداینر کبیر). بهترین و قوی ترین شاخه در موسیقی متال ریتم دث متال است. دث متال توسط گروه دث ایجاد گردید. به همین دلیل اسم این سبک دث متال شد.
از گروههای ستودنییه که در قوی شدن این موسیقی فعالیت کردند گروههایDEATH, Deicide Morbid Angel, Entombed, Obituary می‌باشند هدف در اشعار به خوبی قابل تشخیص است.

Black Metal : موسیقی بلک از گروههایی همچون Venom, Bathory, Meyhem سرچشمه گرفته‌است. آهنگها بسیار سریع و تند می‌باشند. هدف در گروههای بلک متال از یکدیگر جدا می‌باشند. صدای خواننده‌های این شاخه بسیار نازک و همراه با جیغ فراوان می‌باشد. در این شاخه بر خلاف شاخه‌های دیگر متال از کیبورد و افکت استفاده می‌شود. – این سبک از موسیقی متال (بلک متال) آنقدر پیچیده واز نظر معنا قابل ستایش است که به طور کامل به آن می پردازم ؛ از آن جا که منابع مکتوب اساسی و واقعاً مفید در زمینه ی متال به زبان فارسی بسیار محدود و در واقع چیزی است نزدیک به صفر، و در مورد زیرگونه ی بلک متال تا جایی که می دانم به طور اساسی چنین منابعی وجود خارجی ندارد، به نظرم رسید که بد نیست مطلبی کلی، مختصر و امیدوارم مفید درباره ی چگونگی شکل گیری بلک متال، تحولات و ویژگی های کلی اش در دو بخش تقدیم کنم. بخش نخست این مطلب درباره ی پیدایش و سیر تحولات بلک متال است و در بخش دوم به ویژگی ها و مختصات فرمی و مضمونی آن می پردازم.

تعریف ها : یکی از مشکلات اساسی در پرداختن به زیرگونه ی بلک این است که واقعاً تعریف دقیق و همه پسندی از این زیرگونه وجود ندارد. بلک قطعاً متنوع ترین و گسترده ترین زیرگونه ی متال است و طیفی باورنکردنی از گروه های مختلف با آواهای مختلف را دربرمی گیرد و این قضیه به خصوص در سال های اخیر که خیلی از گروه های بلک دست به تجربه گرایی های گاه افراطی در قالب موسیقی خود زده اند نمود بیش تری هم پیدا کرده است. بلک متال در گذر سال ها از آن چه به عنوان بلک متال سنتی شناخته می شود و بزرگ ترین نمایندگان آن، گروه های نروژی هستند که در نیمه ی نخست دهه ی ۱۹۹۰ به نقطه ی اوج حرفه ای خویش رسیدند، بسیار فاصله گرفته است. برخی از طرفداران و منتقدان نخبه گرا و متعصب متال که اصولاً تنها شکل واقعی و راستین بلک را همان چیزی می دانند که گروه های زیرزمینی پیشگام این زیرگونه ارایه می دادند و مختصات خاص خود را داشت، از جمله کیفیت ابتدایی و خشن و عمداً غیرحرفه ای ضبط و تهیه ی کارها که مخاطب گونه های متعارف تر متال را گریزان می کرد. به هرحال این قضیه بر می گردد به تعاریف و سلایق شخصی هر مخاطبی. شخصاً کارهای متاُخر گروه هایی مثل کردل آو فیلث Cradle of Filth و دیمو بورگیر Dimmu Borgir و هیچ یک از کارهای گروه هایی مثل چیلدرن آو بودوم Bodom Children of را به هیچ عنوان نمی توانم بلک به حساب بیاورم. گروه هایی که عملاً هوی متال یا حتی هارد راک را با همان فرمول های آشنا و دستمالی شده ی دو سه دهه قبل ارایه می دهند و با صرفاً استفاده از صدای خواننده ای که به سبک بلک می خواند و استفاده از لایه های ظاهری و فریبنده ی بلک، و البته استفاده ی افراطی از کیبورد و گاه سازهای کلاسیک، در قالبی پرزرق وبرق بسته بندی اش می کنند تا شنوندگان گونه های متعارف و تجاری متال و حتی راک هم خود را "رادیکال" و "اکستریم" تصور کنند. کردل آو فیلث و دیمو بورگیر را می توان سیمفونیک به حساب آورد و چیلدرن آف بودوم به طور کلی سبک پاور اسپید متال رو اجرا می کنند .

شکل گیری بلک متال : بلک متال به مفهوم واقعی و سنتی واژ] در پایان دهه ی ۱۹۸۰ و اوایل دهه ی ۱۹۹۰ در نروژ شکل گرفت، ولی نمونه ی اولیه ی آن چند سال پیش از آن عرضه شد. عملن می توان گروه ونوم Venomeرا آغازگر این حرکت به حساب آورد و به عبارتی آلبوم سال ۱۹۸۱ این گروه با عنوان Welcome to Hell مبداُ پیدایش بلک متال است. حتا عنوان بلک متال هم از عنوان یکی از آهنگ های این گروه گرفته شد. در ادامه گروه های دیگری مثل باتوری Bathory، سودوم Sodom، سلتیک فراست Celtic Frost و هل همرHellhammer به شکل گیری زیبایی شناسی خاص بلک کمک کردند. این گروه ها برخلاف گروه های متال معروف و محبوب دهه ی ۱۹۸۰ مثل متالیکا، آیرن میدن، مگادث و غیره، سبکی بدوی و مینی مالیستی را دنبال می کردند و کارهایشان نسبت به گروه های مورد اشاره با کیفیت غیرحرفه ای تری تهیه و ضبط می شد و اشعارشان اغلب به طرزی آشکار و افراطی ضدمذهبی بود. کیفیت نوازندگی در کار آن ها هم اغلب حالت تکنیکال گروه های ترش، اسپید و موج نوی هوی متال بریتانیایی NWOBHM را نداشت. البته در آن زمان اصلاً اسمی از بلک متال نبود و این گروه ها اغلب خود را هوی یا ترش یا دث به حساب می آوردند و تازه پس از به رسمیت شناخته شدن زیرگونه ای با عنوان بلک متال بود که آن ها را هم در این گروه طبقه بندی کردند. آن چه معمولاً در پرداختن به ریشه های بلک متال فراموش می شود، تاُثیر عظیم گروه برزیلی Sarcofago و گروه کانادایی Blasphemy است که شاید دیوانه ترین، رادیکال ترین و افراطی ترین گروه های متال آن دوره بودند و آثارشان در محافل زیرزمینی متال در اروپا دست به دست می شد و تاُثیر انکارناپذیری بر هنرمندان موج دوم بلک گذاشت.

موج دوم بلک متال : موج دوم بلک متال که در واقع آغاز بلک متال به مفهوم سنتی اش بود، عملاً از استودیوی شخصی گیتاریست نابغه/دیوانه ی گروه میهم Mayhem یعنی یورونیموس Euronymous فقید ظهور کرد. در نیمه ی اول دهه ی ۱۹۹۰ موج دوم در اوج بود و خدایانی مثل بورزوم Burzum، دارک ترون DarkThrone، ایمورتال Immortal و میهم Mayhem شاهکارهای بی نظیر خود را در همین دوره عرضه کردند. یورونیموس و دارودسته اش در این گروه های مورد اشاره معتقد بودند که دث متال تجاری شده و اصالت و گزندگی اش را از دست داده است. یکی از چیزهایی که آن ها را برمی آشفت این بود که گروه های دث حالا دیگر در کنسرت هایشان تی شرت و کفش کتانی می پوشیدند و این برای آن ها قابل تحمل نبود. از این رو لباس و شکل وشمایل خاصی برای خود آفریدند که به نوعی به "یونیفورم" بلک متال تبدیل شد. چهره هایشان را هم با گریمی خاص به چهره ی هولناک مرده ها شبیه می کردند و تصویری کاملاً جامعه ستیزانه و منحصربه فرد اختیار کردند که تا سال ها یکی از عناصر ثابت گروه های بلک بود و البته به تدریج و در نسل بعدی گروه های بلک تعدیل شد و کار به جایی رسید که در خیلی موارد همان تی شرت و کفش کتانی جای این ظاهر نامتعارف را که تلفیقی از سیمای یک جنگجوی عهد باستان واکینگی و یک جسد بود گرفت. یکی دیگر از گروه های موج دوم که تاُثیر عظیمی روی خیلی از گروه های پس از خودش گذاشت و نباید آن را نادیده گرفت، گروه بی همتای Beherit است که در فنلاند ظهور کرد. این گروه بسیار رادیکال که درواقع نخستین گروه بلک کشور فنلاند و یکی از پیشگامان این زیرگونه بود، پس از عرضه ی چند شاهکار فناناپذیر بلک، در کارهای بعدی سبک اش را عوض کرد و به سراغ موسیقی الکترونیک/دارک امبینت Dark Ambient رفت، ولی همان چند کارش هم چنان از کلاسیک های این زیرگونه به حساب می آیند.

موج سوم بلک متال : موج سوم بلک متال با تعدد عجیب و غریب گروه های بلک همراه بود و قطعاً شاخص ترین نماینده ی این موج گروه اسطوره ای ایمپرر Emperor است.گروهی که موسس سبک سیمفونیک بلک متال هم هست . موسیقی این گروه ها از سادگی و مینی مالیسم نسل های قبلی به سوی نوعی پیچیدگی خاص رفت که در کارهای بسیار تکنیکال و دشوار همین گروه ایمپرر Emperor که همگی نوازنده هایی درجه یک با دانشی بسیار گسترده در زمینه ی موسیقی بودند به اوج خود رسید. مایه های سمفونیک و نیوکلاسیکال از همین جا به طرز گسترده ای وارد موسیقی بلک شد.

گروه هایی مثل کردل آو فیلث Cradle of Filth که اتفاقاً شروع درخشانی هم داشت و نیز دیمو بورگیر Dimmu Borgir ، این عنصر را به حدی افراطی به کار گرفتند و به طرز فزاینده ای رو به تجاری شدن رفتند و البته طرفداران بی شماری هم پیدا کردند. گروه هایی مثل انورکسیا نروزا Anorexia Nervosa، آگاتودیمن Agathodaimon، انشنت Ancient و ایکرکاک Ackercocke هم مسیر آن ها را در پیش گرفتند.
حالا دیگر بلک متال منحصر به کشورهای اسکاندیناوی نبود و عملاً در سراسر دنیا اشاعه پیدا کرده بود.
از آمریکا- با گروه هایی مثل Judas Iscariot, Absu, Krieg, Averse Sefira –
استرالیا- Spear of Longinus, Destroyer 666 –
یونان- Varathron, Rotting Christ, Necromantia –
و آلمان- Absurd, Moonblood, Nargaroth- و حتی ژاپن - Sigh- و غیره و غیره. . .

گروه های موج سوم بلک بیش از همه ی گروه های قبلی محبوبیت پیدا کردند و در نتیجه مزخرفات زیادی هم عرضه شد. خیلی از شرکت ها و کمپانی های معروف متال برای بار نخست به سراغ گروه های بلک رفتند و فروش آلبوم های بلک متال سیر صعودی چشمگیری را طی کرد. سال ۱۹۹۷ نقطه ی اوج این محبوبیت و موفقیت تجاری بود. حالا دیگر گروه های بلک اغلب تهیه و ضبطی حرفه ای و تمیز داشتند و دیگر اثری از آن مینی مالیسم سنتی نبود و کارها مدام پرزرق وبرق تر می شد. اما هرچه دهه ی ۱۹۹۰ رو به پایان می رفت این محبوبیت به تدریج کم تر و کم تر شد. آن موج دیوانه وار فروکش کرد اما برخلاف آن چه عده ای می پندارند بلک متال هم چنان زنده است، هرچندکه خیلی از گروه های برتر بلک به سوی سبک ها و زیرگونه های دیگری رفتند. در این میان گرچه گروه هایی مثل بهموث Behemoth و راتینگ کرایست Rotting Christ هم چنان متال ماندند و عمدتاً به جانب دث متال رفتند و البته هم چنان شاهکارهایی ارایه داده اند و می دهند (البته راتینگ کرایست Rotting Christ در کارهای جدیدش چشم داشتی به زیرگونه ی بلک داشته)، ولی بزرگانی مثل بورزوم Burzum، سمایل Samael، دادهیمسگارد Dodheimsgard، اولور Ulver و خیلی های دیگرشوربختانه نه تنها از بلک متال دست کشیدند بلکه به سمت وسویی رفتند که دیگر اصلنً نمی توان آن ها را متال به حساب آورد. گرایش پررنگی به جانب موسیقی الکترونیک و/یا موسیقی آوان گارد و تجربی در کار خیلی از این گروه ها دیده می شود.

حال و آینده ی بلک متال: با این حال فرم های سنتی بلک هم چنان زنده اند. حالا دیگر اغلب بزرگان موج اول دست از کار کشده اند و دارک ترونDarkThrone گرچه هم چنان پرکار است ولی عمدتاً به تکرار خودش می پردازد. خدایان نروژی بلک متال یا ازهم پاشیده اند یا مثل اینسلیود Enslaved و ساتیریکون Satyricon به قدری دچار دگردیسی شده اند که دیگر نمی توان آن ها را بلک به حساب آورد. کنت گریشناک/وارک ویگرنس، چهره ی افسانه ای بلک متال هم که قطعاً سه چهار آلبوم از شاهکارهای ابدی بلک را عرضه کرده، در این سال ها خواسته یا ناخواسته چند آلبوم الکترونیک و امبینت Ambient -هرچند بسیار زیبا را در گوشه ی زندان ساخت و عرضه کرد.
واقعیت این است که در چند سال اخیر بزرگان بلک متال نه از نروژ و سایر کشورهای اسکاندیناوی، بلکه از کشورهای اروپای شرقی ظهور کرده اند و دوستداران بلک متال را امیدوار و علاقه مند نگه داشته اند. میتوان گفت که موج چهارمی از کشورهای بلوک شرق برخاسته است. گروه های بزرگی مثل درود Drudkh، هیت فارست Hate Forest(شوربختانه منحل شد )، نکتورنال مورتم Nocturnal Mortum، رکوت Rakoth، اسکای فورجرSkyforger، و دیگران. و البته گریولند Graveland کهنه کار از لهستان نیز هم چنان سازش ناپذیر و پرکار به کارش ادامه می دهد. شخصاً گروه درود Drudkh را بزرگ ترین پدیده ی بلک متال در سال های ۲۰۰۰ به بعد و قطعاً یکی از بزرگ ترین گروه های تاریخ بلک متال می دانم. گروه های موج چهارم یا اسلاویک بلک متال اغلب بسیار حماسی اند و افکار ناسیونالیستی و در مواقعی شووینیستی یا حتی نازیستی دارند ( عملاً مرز میان ناسیونالیسم و نژادپرستی بسیار باریک تر از آن است که به نظر می رسد). همین افکار نیز باعث ایجاد محدودیت هایی در پخش و عرضه ی کار بسیاری از آن ها شده است زیرا اکثر شرکت های معروف تر از این گونه گروه ها و افکار پرهیز می کنند- دست کم از گروه هایی که آشکارا از این نوع اندیشه ها جانب داری می کنند. البته در سال های اخیر افکار نژادپرستانه در کشورهای شرق اروپا رواج روزافزونی یافته و این منحصر به موسیقی بلک متال در این کشورها نمی شود.

فارغ از هرگونه افکار سیاسی( شخصاً شاُن و قدر هنر را فراتر از آن می دانم که حضور شایبه های سیاسی زودگذر و دارای تاریخ مصرف را در آن بپسندم)، می توان هم چنان با امید به کشورهای شرق اروپا چشم دوخت و اطمینان داشت که بلک متال گرچه در کشورهایی که زمانی مهد آن بوده اند کمابیش به قهقرا می رود ولی در نقاط دیگری از دنیا، بالنده و شکوفا، پیش می رود.

همان طور که در بخش اول این مطلب اشاره کردم، بلک متال به عنوان پرتنوع ترین گونه یا، به باور برخی دیگر، زیرگونه ی متال واقعاً طیفی چنان گسترده از گروه های مختلف و سبک های گوناگون را دربرمی گیرد که اراییه ی فهرستی جامع و همه جانبه از همه ی مختصات و ویژگی های فرمی و مضمونی آن امکان پذیر نیست. از طرفی دیدگاه های متفاوت هر یک گروه هایی را در این گستره به رسمیت می شناسند که از برخی دیدگاه های دیگر قابل پذیرش نیستند. گروه هایی مثل دارک ترون DarkThrone، سلتیک فراست Celtic Frost، ایمپرر Emperor، ایلدیارن Ildjarn، سامنینگ Summoning، آرکتوروس Arcturus، و... به رغم تفاوت های آشکار بین سبک و ساختار کارشان همگی در زیرگونه ی بلک متال جای می گیرند. عده ای شاید با اغماض و چشم پوشی بیش تر مثلاً کردل آو فیلث Cradle of Filth، کلما Kalmah ، چیلدرن آو بودوم Children of Bodom یا... را هم بلک به حساب بیاورند. ولی به هرحال نباید فراموش بکنیم که این گونه طبقه بندی ها همواره، خواه ناخواه، نسبی هستند و گریزی هم از آن نیست. با همه ی این اوصاف در این جا سعی کرده ام برخی از ویژگی های فرمی و ساختاری فراگیرتر در این زیرگونه را گردآوری کنم. دلیل این که در این پژوهش برای بلک نسبت به سایر گونه/زیرگونه های متال ارجحیت قایل شده ام علاقه ی شخصی ام به آن است زیرا بلک متال را بیش از سایر زیرگونه های متال دوست دارم .

ویژگی های فرمی بلک متال :

۱- استفاده ی گسترده از ریفRiff های ترمولو Tremolo. عملن می توان آهنگ های بلک را ترکیبی از چند ریف دانست که در مجموعه ای متغیر از آرانژمان های مختلف گنجانده می شوند.
۲- مرکزیت ملودی در آهنگ ها، ولی ملودی های به اصطلاح کروماتیک Chromatic و Dissonant. و استفاده از ملودی های باشکوه و حماسی توسط گروه هایی مثل سامنینگ Summoning و گریولند Graveland.
۳- استفاده ی اغلب محدود از ساز بیس، گذشته از استثناهایی مثل شاهکار گروه میهم Mayhem یعنی آلبوم De Mysteriis dom Sathanas .
۴- برخلاف اغلب زیرگونه های دیگر متال، سولو Solo(تک نوازی)های گیتار در آن بسیار نادرند.
۵- استفاده ی معمولاً گسترده از کیبورد - به خصوص پس از ظهور موج سوم بلک.
۶- استفاده از مایه های فولکFolk و نیوکلاسیکال Neo-Classical که در کار گروه های موج سوم به اوج خود رسید و گاه استفاده از مایه های امبینت Ambient که نخست بار بورزوم Burzum به طرز گسترده ای از آن ها بهره گرفت.
۷- تهیه و ضبط بدوی، خشن و ناهنجار و اغلب عمداً غیرحرفه ای -عموماً در کار گروه های موج اول و به خصوص دوم- که جلوه ای بود از جهان بینی میزانتروپیک Misanthropic (مردم گریزانه) و ضداجتماعی بلک و هدف آن هم به چالش کشیدن سلیقه ی مخاطب خوگرفته به شنیدن آواهای شفاف و تمیز و ایجاد نوعی زیبایی شناسی هنجارستیز و نامتعارف بود. این ویژگی در کار نسل های بعدی بلک به تدریج کمابیش حذف شد.
۸- موسیقی بلک - حداقل در شکل سنتی اش- معمولاً تکنیکال نبود و سبک نوازندگی در آن اغلب با چیره دستی آشکار و گاه خودنمایانه ی نوازندگان به خصوص ترش Thrash و اسپید Speed متال بسیار فاصله داشت. این ویژگی و مینی مالیسم حاکم بر موسیقی بلک نیز با ظهور موج سوم بلک متال به تدریج کنار گذاشته شد.
۹- صدای جیغ آسا و مخوف خواننده که، گذشته از استثناهایی مثل گروه هیت فارست Hate Forest، در طول سال ها عنصر ثابت و همیشگی بلک متال مانده است.
۱۰- و البته همان تنوع بی نظیر در سبک و فرم که پیش از این به آن اشاره شد.

ویژگی های مضمونی بلک متال :

۱- بلک متال، برخلاف گونه هایی مثل ترش و دث، زیربنای فلسفی آشکار و تمام عیاری دارد و صاحب ایدیولوژی است. جهان بینی بلک متال نیهیلیستی و تا حد زیادی آنارشیستی است واگرچه برخی از گروه های دث نیز جهان بینی نیهیلیستی دارند ولی در مورد گروه های بلک، این جهان بینی شالوده ی آثار را تشکیل می دهد.
۲- گرایش عمیق به طبیعت و عشق ورزیدن و احترام به آن، در تقابل با جنون فزاینده و مهارناپذیر انسان امروزی در ویران کردن و آلودن طبیعت و زمین.
۳- موسیقی بلک همیشه میزانتروپیک (مردم گریز) بوده است، چه در مضمون و چه در شکل اجرا و عرضه ی موسیقی. بلک موسیقی فرد در برابر اجتماع است و بنابراین ملهم از رمانتیسیسم به مفهوم ارجحیت قایل شدن برای فرد و هویت و موجودیت فردی، و برداشت ها و جهان بینی و عمل فردی و مخالفت با جزم اندیشی.
۴- مضمون اشعار -مثلاً در مقایسه با دث متال - تغزلی تر است و بیش تر وجه روایی دارد.
۵- مخالفت و ضدیت شدید با مسیحیت و در عوض ستودن شیوه های کهن زندگی، گاه همراه با ترویج سنت های پاگانی، گاه همراه با ستایش Asatru یعنی مذهب کهن اسکاندیناوی و سایر سنت های کهن اروپای پیش از ظهور مسیحیت.
۶- گرایش به افکار ناسیونالیستی که به خصوص در سال های اخیر و بالاخص در کشورهای اروپای شرقی به شووینیسم و راسیسم تبدیل شده است.
۷- در کل دلبستگی عمیق به گذشته: سازهای سنتی و ملودی هایی که حال وهوایی کهن و باستانی و گاه حماسی را تداعی می کنند و حتی پوشیدن لباس هایی با الهام از لباس های کهن و سنتی.
۸- گرایش به Occult (علوم رازورزانه) و جادو.
۹- اشعاری با مضمون آپوکالیپسی/آخرزمانی، در باب نابودی گریزناپذیر و قریب الوقوع انسان و دنیا، بسیار رایج است و اغلب هم ریشه های این نابودی در اعمال حماقت آمیز انسان علیه طبیعت و زمین جسته می شود.
۱۰- ستایش خصلت هایی مانند شجاعت، عزت نفس، غرور و فردیت، اغلب در قالب ستایش سلحشوران عهد باستان.
۱۱- تاُثیرپذیری عمیق از آثار و فلسفه ی آنتون زاندور لاوی، نیچه و شوپنهاور، به خصوص نیچه و آموزه هایش در باب اراده ی معطوف به قدرت و ابرمرد.
۱۲- تاُثیرپذیری عمیق از آثار جی. ار. ار. تولکین - خالق شاهکارهایی هم چون ارباب حلقه ها. این تاُثیرپذیری از انتخاب نام گروه - Gorgoroth, Minas Tirith, Isengard, Burzum - تا استفاده از مضامین آثار او در اشعار را شامل می شود. مثلاً گروه سامنینگ Summoning تقریباً مضمون تمامی اشعارش را از آثار تولکین می گیرد.

Symphonic/ Black Metal: سمفونیک متال(که به آن اپرا متال یا پلینی سمفونیک متال هم میگویند)اصطلاحی است که برای توصیف گونه ای از موسیقی متال که در آن عناصر سمفونیک استفاده میشود به کار میرود. موسیقی که برای اولین بار از Black متالهای نروژ (Emperor)منتشر شد. جوی سرد ، حزن انگیز ، خشن و با جوی Melodic با Keyboard . گاهی در کارهای بزرگ این سبک از گروههای بزرگ ارکستر برای اوج و ارکستریک و یا به عبارتی Melodic استفاده کردند که Dimmu نمونه بارز اونهاست.سمفونیک متال هم سبکی در موسیقی متال است هم سبکی فرعی برای شاخه های اصلی متال .منشا سمفونیک متال گروه های دث متال و گوتیک متال هم بودند که از عناصر سمفونیک در موسیقی خود استفاده میکردند اما در واقع Therion اولین گروه متالی بود که موسیقی خود را با عناصر سمفونیک موسیقی کلاسیک ترکیب کرد و موجب بوجود آمدن یک پدیده در موسیقی متال شد. در ادامه گروه های دث متال,دوم متال,گوتیک متال,پاور متال و بلک متال تمایل خود را برای استفاده از عناصر سمفونیک در موسیقی خود نشان دادند.مهمترین ویژگی و البته مهمترین ساز سمفونیک متال کیبرد است(قابل توجه کسانی که کیبرد را سازی مزخرف میدانند و آن را در شان موسیقی متال نمی دانند)که زیبایی خاصی به موسیقی میبخشد.از دیگر ویژگی های مهم این سبک استفاده از صدای زنان(نه در همه موارد)است.از مهمترین و پر طرفدارترین گروه های سمفونیک متال میتوان به این گروه ها اشاره کرد:Therion و Within Temptation و Haggard و Angtoria.

همان طور که در بالا گفته شد سمفونیک خود سبکی فرعی برای سبک های اصلی متال نیز هست.بیشترین استفاده از ویژگی های سبک سمفونیک در سبک های بلک متال و پاور متال دیده میشود.از مهمترین گروه های سمفونیک بلک متال میتوان به Illnath و Emperor و Agathadaimon و Dimmu اشاره کرد همچنین از گروه های مهم سمفونیک پاور متال Nightwish و Symphony X و Isengard را میتوان نام برد.سایر سبک های متال استفاده کمتری از ویژگی های سمفونیک در موسیقی خود میکنند.با این حال گروه های سمفونیک دث متال مانند Skyfire و Dark Lunacy و Nightfall نیز وجود دارند.سبک های سمفونیک فالک و سمفونیک ترش مانند Empyrium و Adagio و Hevein نیز بسیار شنیدنی هستند. باید گفت سبک سمفونیک متال(نه سمفونیک بلک یا سمفونیک پاور)علیرغم اینکه کمتر شناخته شده است ولی ارزش فنی و هنری بسیار بالایی دارد.
گروههای Black از ابتدا سعی بر برداشتن محدودیت های گیتار آرام و تلفیق آن با Goth متال داشتند. خصیصه وهم آور بودن و صدای سرد Goth با این کار به Black پیوست. این موسیقی با گروهایی مثل Gathering از صدای لطیف و احساسی خوانندگان زن هم بهره جست . Dimmu Borgir نمونه بی نقص این سبک به شمار میاد .

NSBM : ناسیونال سوسیالیست بلک متال که به اسم نازی بلک متال هم شناخته می شود_لقبی است که برای عطف به قوانین بلک متال(قوانین اولیه ان ناشی از پاگانیسم)_با تکیه بر عقاید ناسیونال سوسیالیستی(ملی اجتماعی) استفاده می شود در موسیقی که یک زیر شاخه ی بلک متال است و که بلک متال را در راه ملی اجتماعی می نوازند_یعنی در اشعار_روی عقاید ناسیونالیست سوسیالیستی پافشاری می کند و بیشتر به عنوان یک ایدولوژی به کار می رود تا به عنوان یک زیر شاخه ی موسیقی.بندهایی که لایریک های انها_حامی ایده هایی مثل جداسازی نژادی-ضد عرب پرستی-آریاگرایی را رواج می دهند_معمولن در این دسته قرار می گیرند و تنها راه شناخت و فرق میان این بندها با سایر بندهای بلک_فقط و فقط از راه عقیده اعضا و معانی لایریک است ونه از راه موسیقی.متالیستهای NSBM روی سن معمولا ادیان یهودیت_مسیحیت و اسلام را با استدلال محکوم می کنند که باعث ایجاد مشکل با مردمان روزمره اروپایی شده اند.به عنوان یک چاره برای فرار از مسیحت_اکثر بندهای NSBM_حامی عقاید و سنت های مختلف پاگانیسم مثل ادینیسم شده اند ولی متاسفانه بیشتر بندهای بلک از پاگانیسم استفاده ابزاری می کنند.

NSBM به عقیده بعضی با برزم و شخص وارگ ویکرنس شروع شد.اگر چه تا کنون هیچ نشانه ای از تعهد ملی و اجتماعی در کارهای برزم پیدا نشده و صرفا به دلیل کارهایی که خود وارگ_بر ضد مسیحیت انجام داده_این گونه تصور می شود و خود وارگ نیز در مصاحبه های اخیر_خیلی اصرار دارد که خود را عضو خیلی معتقد و پیشرفته این حزب و حتی بنیان گذار آن بداند.ایده لوژی ضد استقرار او و عقاید من در اوردی اش از ادینیسم_اگرچه خیلی شبیه به عقاید این حزب بوده ولی خود او تا چندی قبل از وجود این حزب بی اطلاع بود ! عقاید پاگانیسم و موزیک دارک امبینت_واقعیت برزم است در حالیکه همه به اشتباه موزیک او را بلک متال می دانند و در حالیکه موزیک برزم درزمره متال هم قرار نمی گیرد.در عوض یکی از بندهای بلک متال قدیمی که واقعا عقاید را داشت و نژاد سفید را حمایت می کرد بند لهستانی یک نفره گریولند است.در مورد خود موزیک NSBM باید در نظر داشت که نوع مدرنی از بلک متال است که در اوایل دهه 90 در اسکاندیناوی به وجود امد که با سایرانواع بلک_تنها در ایده متفاوت است.اما صدای گوش خراش وکال و اهنگ دارای دیستورت و گیتار نامنظم و استفاده فول تایم از درام ست جزو ضروریات اجرای ان است و بعضی بندها نیز از سازهای محلی خودشان استفاده می کنند_با این وجود حتی موزیک برزم نیز جزو NSBM قرار نمی گیرد!

هنگامی که ناسیونالیسم و مکتب هنری رومانتیک ناسیونال در بلک متال نفوذ داشتند_NSBM بر روی حمایت از ناسیونال سوسیالیسم به عنوان یک چاره برای جامعه روشنفکر مدرن تمرکز کرد.اگر چه نازی المان ها_هیچگاه به صورت اشکار با مسیحیت مخالف نبود.اما NSBM_سنت های بلک متال را برای مخالفت با یهودیت و مسیحیت به ارمانهای نازیسم اضافه کرده و شدید ترین تمرکز را نیز روی مخالفت با اعراب دارند.

در دهه اخیرNSBM با کار فستیوال RAC (سری کنسرتهای راک بر ضد کمونیسم که ارگانهایی با این اسم نیز هستد و کتابی هم به همین اسم داریم) و ارگانهای حامی white power (قدرت سفید: نیروهایی که در راه اهداف NSBM هستند)و بندهایی مثل Gestapo SS و Sigrblot و Banner war به شدت رواج پیدا کرد.
برخی از مردم که عموما طرفدار جذابیت های NSBM بودند_خودشان را از ناسیونال سوسیالیست که به سیاست بر می گشت دور کردند و به حالت سوم NSBM یعنی انارشیسم ناسیونال و باقیمانده پست انارشیسم اولیه گرویدند که در نهایت باعث به وجود امدن موزیک POST-NSBM و پیشرفت فرهنگ های مشتق شده از آن مثل ناسیونال انارشیست بلک متال National Anarchist Black Metal-NABM و انارکو پریمیتیویست بلک متال Anarcho Primitivist Black Metal-APBM شد که در کار بندهایی مثل Huston نمود پیدا کرد.

نخستین بندی که به طور کامل یک لیبل از NSBM را استفاده کرد_دارک ثرون بوده که بر پشت البوم Transilvanian Hunger انهااز این اسم استفاده شده بود.
که البته NSBM در اینجا مخفف
Norsk Arisk Black Metal--Norwegian Aryan Black Metal بود
اگرچه انها به صراحت اعلام کردند که دیدگاه غیر سیاسی دارند و در البوم بعدی شان به نام Panzerfaust نیز نوشتند که :
"دارک ثرون به طور قطع یک بند نازی یا یک بند سیاسی نیست. وکسانی که فکر می کنند ما این طور هستیم می توانند معقد مادر ماری(مریم مقدس) را در ابدیت لیس بزنند."
و این خود گویای همه چیز بود.در حالیکه سایت NSBM باز هم اصرار دارد که یارکشی کند و برزم و دارک ثرون را نیز جزو یارهای خود قرار می دهد !
نهایت جذبه و اشتیاق موسیقیایی ایده لوژی فاشیست ها هنگامی است که یک ارزش اخلاقی یهودی و مسیحی باعث می شود که انسانها زمین و آب و آسمان را مسموم کنند_آثار تمدنهای باستانی را از بین ببرند و در مسابقاتشان تقلب کنند_یک نواختی زندگی شان را با بازی کردن با جان انسانها از بین می برند_تمام مطلوب های یک شخص را به بازیچه می گیرند.NSBM یک موزیک تنفر اور که شنوندگان کمی دارد و انها را با انزواگرایی(ایزولیشنیسم) نسبت به اجتماع حاضر و عقاید و سنتهای عرفانی و باستانی تمدن های کهن با جداسازی نژادی و در نتیجه طرفداران NSBM کم خواهند بود اما متحد و ادم هایی غیر قابل فروش.NSBM مورد تنفر خیلی هاست و دلیل انهم تنفر از تغییر و تمایل به سکون در حالت خود هستند که شباهت زیادی به همان انسانهای روزمره خودمان دارند.

برخی بند های بلک متال اگرچه ربطی به NSBM ندارند اما خیلی از بیشتر بندهای NSBM به نازی المان ها_در لایریک هایشان پرداخته اند.البته این بندها نیز از این عبارات برای شوک دادن و مخالفت با هنجارها استفاده می کردند بدون اینکه خود درکی از فلسفه ان داشته باشند و به ان به چشم یک وسیله می نگریستند برای هدف خودشان_که این بندها بیشتر بندهای پانک قبل از دهه 70 بود مثل سکس پیستولز.این باعث شد که بعضی بندهای بلک متال به غلط لقب NSBM بگیرند که یکی از بندها Czech است.

یکی از مهمترین بندهایی که کورکورانه در این راه گام برداشت_مردوک است.خیلیها معتقدند که مردوک بعد از البوم Panzer Division Marduk به یک بند NSBM تبدیل شد.مردوک در مورد نازی ها در اهنگی The H+angman of Prague در البومی به نام جنگ جهانی دوم نوشت که در مورد ریچارد هیندریچ_که سرکرده گشتاپو(RSHA) بود_نوشت.باوجود این که هر دو بانی این بند_یعنی مورگان هاکنسن و وکالیست سابق بند یعنی Legion اظهار داشتند که : مردوک ناسیونال سوسیالیست نیست و موضوع ان اهنگ_فقط به عنوان یک سوژه ان ها را شیفته کرده بود.

بندهایی نیز جدیدن مانند Hanzel und Gretyl, Feindflug, Dunkelwerk, Rammstein, Wumpscut and Laibach, به مغلطه و استفاده ظاهری از NSBM افتاده اند که باعث سردرگمی و یک نوع fake کردن در این موزیک شده است.
البوم In Gods of Blood--2003 از Mattias Gardell که یکی از معدود پژوهشگران در این قلمرو تحت مطالعه بود_طرز برخورد پاگان ها و NSBM را توضیح داد.تاکید زیادی روی عقاید ادولف هیتلر و حزب NSDAP در دهه 30 المان دارند.ازسایرکسانی که عقاید و کارهایشان در NSBM مورد تایید است.بنیتو موسولینی و جولیوس ایولا_ساویتری دوی_ریچارد دیر_ و عرفان را نیز از اچ پی بلاواتسکی گرفته اند. عقاید شدید ناسیونالیستی دارند خصوصا ناسیونالیست نژادی_عادات و رسوم سفت و سختی برای شرافت و عزت خود دارند به شدت ضد عرب هستند.فلاکت و بدبختی انسان را ناشی از قوانین الهی می دانند که برای جامعه امروزی ناکارامد است و در عوض پیروان را به طبیعت گرایی و پاگانیسم و توجه به عزت و افتخار و اصل و جوهره انسان و روح و از همه مهم تر خون هر خانواده معطوف می کنند.به دنبال ساخت جامعه ای با داشتن این شرایط هستند که بتوانند زخم هایی را که بشریت در این مدت خورده است جبران کنند.به دنبال زندگی با معنی به جای وزوز تکنولوژیکالی هستند.Technological Drone .

Progressive Metal: از شاخه‌های آغازین و نخست متال می‌باشد که گروههای زیادی در آن فعالیت نمی‌کنند. برای نمونه گروه Dream Theater از اولین گروههای ایجاد شده می‌باشند. در سال‌های اخیر توجه نسبت به این شاخه بسیار محدود شده‌است و افراد زیادی طرفدار این شاخه نیستند. همچنین بر خلاف ریتم‌های دیگر در موسیقی متال موسیقی گروهها بصورت میکس MIX شده می‌باشند. سبکی که خشونت ، صدای بالا و حس کلاسیک و بزرگ ProgRock رو در هم آمیخت.. گیتار تکنیکی و سبک متفاوت آهنگ های این سبک نشان دهنده خاص بودن آن هم هست. چیزی که شاید در دید اول چندان متال به نظر نیاد.

Industrial Metal : سبکی مانند اسمش. سبکی که اون رو نوعی تلفیق از موسیقی Electronic و متال میدونند که در اعتراض به صنعتی شدن بوجود آمده (همونطور که از اسمش پیداست ) کارهای عموما ریتمیک تر ، گاها با شکل Dance ، دارای گیتارهای با Distortion بالا و استفاده از صدای بلند . چه برای گیتار و چه برای Vocal . این سبک موسیقی به دلیل استفاده از ریفهای گیتار ، و استفاده از Distortion بالا توانسته در بین سبکهای متال جای بگیره.

گروههای مثل Rammestein و Fear Factory رو میشه نمونه های این سبک دونست.

.N.W.O.B.H.M : این شاخه در کشور انگلیس توسط گروههای انگلیسی به وجود آمد. ان.دبلیو.او.بی.اچ.ام. مختصر the New Wave Of British Heavy Metal می‌باشد که به معنی: امواج جدیدی از سوی هوی متال انگلیسی است.!.!.!. از سال‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۸۴ به بعد این ریتم مورد توجه و استقبال مردم قرار گرفت..آلبوم «دبات» از گروه آیرون میدن در این شاخه نواخته شده‌است. گروههایی که در این شاخهفعالیت می کنند عبارتند از :
Iron Maiden, Def Leppard, Saxon AngelWitch, Diamon Head

Christian Metal : همان طور که از اسم این شاخه پیداست اکثر اشعار گفته شده در این ریتم درباره و محدود راجع به مسیح و کریستین‌ها می‌باشند. دلیل نام گذاری این ریتم به این دلیل می‌باشد که آهنگ‌های این اشکال گروهها بصورت دعا و سرودهای مذهبی است که در کلیسا خوانده می‌شود. به دلیل فعالیت بسیاری از گروههای متال در این شاخه کریستین متال دارای زیر شاخه‌هایی شده‌است که نام آنها را در پایین مشاهده می‌کنید. همچنین اشعار بعضی از گروههایی که این شاخه هستند مضر و نفرت انگیز نسبت به مسیح و انجیل می‌باشد.(همانند اشعار گروه دیساید ولی گروه دیساید DEICIDE در دث متال فعالیت می‌کند..)
• گروههای کریستین متال Christian Metal: Tourniquet, Living Sacrifice
• گروههای کریستین دوم Christian Doom: Paramaecium
• گروههای کریستین پرگرسیو Christian Progressive: Veni Domine
• Other Christian Genres: Stryper, Bloodgood, Barren Cross

Power Metal: چیزی که به عقیده کارشناسان سعی برای نشان دادن همه چیز ما بین NWOBHM تا Harcore Thrash ی که Pantera رو میشه ازش نام برد داره. در اون خشونت ذاتی Rock و Melody های زیبای Black و خشونت Vocal در Death به چشم میخوره. گروه هایی مثل Iced Earth ، Blind Guardian ، Pantera رو نمونه های خوبی برای Power میدونن.

Rap Metal:سبکی که از اسمش بر میاد که چه موسیقی ارایه میده. پیوند ما بین ریفهای خشن و سریع متال رو با گیتار متمایز سبک Rap پیوند زد. تا جایی که جزو پر طرفدار ترین های Alternative شد. شروع این سبک رو توسط Anthrax میدونن. با آن کار Comic خودشون با نام "I'm the Man," که در اون ریفهای سریع گیتار متال رو با Rap یکی کرد. این دسته از گروههای Alternative سبکهای دیگری از جمله Funk و Hip Hop رو هم به متال اضافه کردند. اما هیچ کدام مثل Rap Metal مورد توجه قرار نگرفتند. اما میان این گروهها هم Limpbizkit مورد توجه ترین در این سبک شد. این سبک جوی بسیار Heavy دارد .

Goth Metal: اسمی است که برای سبک گروه هایی به کار می رود که در آنها یه وکال زن وجود دارد و در آن به اپرا خوانی مدرن می پردازد به مانند نایت ویش .

PopMetal:سبکی که باز هم نامش نشان دهنده کارهاش هست. سبکی مهمترین خصیصه های Rock از جمله ریفهای گیتار رو با جو عمومی و شاداب تر POP پیوند زده. استتفاده از جنبه های متمایز و بارز پاپ مانند هم خوانی کردن از مهمترین خصیصه های این سبک است.

Alternative Metal:به عده خیلی ها Alternative رو شاید بشه مستقل تر از باقی Style های در نظر گرفت. چیزی که خودش از دل Heavy Metal که در حقیقت هسته مرکزی موسیقی متال هستش بیرون آمده. چیزی که اون گیتار Heavy رو داره. اما کمی با خواست عمومی منطبق تره. با توجه به نوع موسیقی که ارایه میده از سبکهای دیگر متال بیشتر در دید عموم مطبوع واقع میشه. سبکی که در بدو ورودش در بر دارنده Garage Punk ، Funk ، Rap ، Industrial و چندی دیگر بود. گروههایی مثل Korn رو میشه بهترین ها و سردمداران AltMetal دونست. اون رو به درست یا غلط گاها NU METAL و یا AGGRO METAL هم نام میبرند. گروههای مثل KORN ، Limp Bizkit و یا Marylin Manson رو بهترین های این موج نوی متال می توان نام برد .

Scandinavian Metal:سبکی که اونرو در ابتدا مختص کشورهای حوضه Scandinavi مثل نروژ و سوئد میدونستند. چیزی مرکب از Black متال در نروژ و Death متال در سوئد. موسیقی با نویز بسیار بالا، شلوغ ، بینظم و جیغ وار که با جوی Melodic که با Keyboard ایجاد میکنند غمگین جلوه میکنه. جو سرد این موسیقی رو بارها و بارها به زمستانهای سرد این منطقه نسبت دادند. این سرما به خصوص در Black به چشم میاد. موسیقی که بعد از سالهای ابتدایی اون با تکنیک خاصی در اجرای گیتارها همراه شد. از این گروه ها میشه Opeth ، Therion و Burzum رو نام برد.

Gothic Metal : سبکی که جو سرد و غم انگیز Goth Rock رو با صدای بلند و خشن هوی متال پیوند میزنه. چیزی که حس ملودرامیک تاترو مسایل دینی و مذهبی و همینطور ترس اون رو میتونه به خوبی نشون بده. جوی که گروهایی مثل Judas Priest در اوایل کار از اون زیاد استفاده میکردند. شبیه سازی روح، صداهای شدید آسمانی و از این قبیل که بعدها توسط همین گروه‌ها تحت عنوان Gothic نام برده شد. Gothic جوی سرد، ترسناک و غم انگیز داره. سبکی که در اون سعی میشه صدای خواننده تاریک و تاریک تر به نظر بیاد. سبکی نزدیک به Doom .

+ به تحریر در آمده  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط sAcrAt  | 


معرفی گروهای بلک متال

Abruptum
Absu

Absurd
Abyss, the
Ancient
Angelcorpse
Antaeus
Arcturus

Arch enemy
Auzhia
Avenger
Averse Sefira
Axis of Advance
Bathory
Behemoth
Beherit
Belial

Black Goat
Blasphemy
Blazemth
Blood
Burzum
Celtic Frost

Conqueror

cradleof filth
Cultus Sanguine
Dark Funeral
DarkThrone
Dark Tranquility
Dawn
Deinonychius
Demonic
Demoncy
Dimmu Borgir

Dissection
Emperor
Enslaved
Eucharist
Frozen Shadows
Gehenna
Gorgoroth
Gotmoor
Graveland
Grotesque
Havohej
Hades
Hellhammer
Ildjarn
Immortal
Impaled Nazarene
Infernum
Inquisition
Katatonia
Krieg
Kvist
Lord Wind
Manes
Marduk
Mayhem
Merciless
Mortiis
Mütiilation
Mysticum
Necromantia
Niden Div 187
NME
Ophthalamia
Pentagram
Pervertum
Profanatica
Resuscitator

Rotting Christ

Satyricon
Sacramentum

Samael
Sammath
Sarcofago
Septic Flesh
Setherial
Sodom
Sorcier des Glaces
Sort Vokter
Summon
Summoning
Swordmaster
Tha-norr
Thorns
Tartaros
Throne of Ahaz
Ulver
Ungod
Urgrund
Usurper
Varathron
Vilkates
Von
Watain
Xibalba
Yamatu
Zyklon-B

 

+ به تحریر در آمده  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 9:16 بعد از ظهر  توسط sAcrAt  | 

Dimmu Borgir - Blessings Upon the Throne of Tyranny

Infected by invalid behaviour
While capturing the stench of divine putrefaction
Confess to slavery for the world saviour
Give praise and inhale the corruption

The Enfeebled provides the fool
The Disabled provides the tool
The Apathetic demands the affection
To those suffering from their own satisfaction

Devour in self-deceit, conjure the righteous plague
Testify today?s contradiction, glorify tomorrows deed
Inconceivable moral priest, hide in preferable dress
Invite to another pleasure feast, the concealment of joyful laughter

The decrepit innocence of your correctness and well-chosen
Elicits the source of the need for immediate forgiveness
Submit to no grace but the spiteful of your disease
Apply to join the unlimited disgrace and a settlement in the skies
And turn the confusion among your children into self-stimulation
The incarnation of your prostitution, the true Evil in disguise

With the ignorance from your cross as the witness
The truth of your tragedy make you justice
In your mirror the high spirit of kindness
Looks like malice

Condemnation of life by the living dead
What a premature judgement, contradiction to the core
How unfortunate I am, cursed to spend time on a battle already won
The shame that will be guarding your grave says it all
Retreat to the crypt and make it worthwhile
Recall my sins furthermore but still be watching yours with a smile

ای الوده به عادت های بی ارزش
زمانی که بوی گند فساد رهبانیت همه جا را گرفته است
به بندگی نجات دهنده جهان اقرار کن
او را ستایش کن و باز هم فساد و تباهی را استشمام کن

تهیه کننده , ضعیف و ابله است
اون فقط یک وسیلس
اون یک شادمانیه بی روح می خواهد
که همین شادمانی ظاهری دلیل زجر کشید نش شده

با غرور زیاد به خود(فریب خودش و دیگران)
نشان پارسایی را به زخ می کشد
به روزهای تصاد و تکذیب (فیامت) شهادت میدهد
تحسین می کند اعمال فرداها را (اینده نیامده را)
از کشیش های شرافتمند غیر قابل باور
پنهان شده در لباس روحانیت(لباس پاکی)
دعوت کننده به سفره های دلپذیر (بهشت) با پنهان کاری
و قهقه های مستانه و لذت جویانه خود (ریا و فریب)

پاکدامنی تو در پیری ناشی از شایستگی ها و انتخاب درست
بیانگر نیاز تو به بخشش سریع است
با رد رحمت خدا تسلیم دعا های بد خواهانه ی خود می شوی
و انگاه تقاضای پیوستن به بی مهری بیکران خدا و اسمان ها را داری
و اشفتگی . سرگردانی خود را بین فرزندانت پخش می کنی
که اوج حلول ابتذال در وجود توست
صیطان واقعی تغییر لباس داده

با بی خبری از اصالت خود بعنوان یک شاهد
حقیقت پایه های داوری تو را می سوزاند
در ایینه وجودت (وجدانت) روح بلند مهربانی
شبیه بد ذاتی جلوه گر می شود

لعنت بر زندگی با مردگان (انسان های زاهد نمایی در عشق بهشت و ان دنیا)
چه داوری شتاب زده و ناقصی در تظاد و تکذیب همه چیز (کل دنیا)
چه بدبختی هستم من
محکوم شده به گذران زندگی در نبردی که برنده بازنده (من) قبلا تعیین شده
لعنت بر انکه از قبرهای شما نگهبانی می کند
و با صوراصرافیل مرده ها را از قبر ها بیرون می کشد
و با یاداوری کردارهای گذشته اشان
شما ها را با یک پوزخند بازخواست می کند
__________________
+ به تحریر در آمده  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 1:21 قبل از ظهر  توسط sAcrAt  | 

درود بر  هدبنگر های عزیز 

دوره ی تازه ای از زندگی ام را آغاز کردم . گذشته پاهای ماست و آینده بال های ما ، برای پریدن ما را پاهای نیرومند باید و بال هایی خستگی ناپذیر . خواستم آغازگر پروازی دوباره باشم .

بلاگ  ناچیزی داشتم که نمیدانم بنا بر چه  موضوعی از گردونه خارجش کردند .

میخواهم دوباره بنویسم ولی  نه در چارچوب گذشته  / در مورد موسیقی  , موسیقی با ارزشی چون متال :
برای شروع کار پستی از بلاگ گذشته ام رو می گذارم :

« ایران »

میله های ممتد
زندان بی صبح
و قطره های سربی که بر سرم میکوبد.
برق تیغه های آویزان از سقف،
کبوتران عدالتت را به مسلخ بردند.
افول اسطوره های بی مرگی.
اما جوانانت را امیدی ست به رستاخیز.
به روز سرگشودن تاول های زخم کهنه ات
پر از درد های ناگفته.
بر روی کفن شهیدانت ای وطن ، فریاد
که رستاخیز دروغ است...
و سکوت گناه.
و تو ای هم زمین
هم خاک
مبادت باور تحمیلی
که دودمانت را براندازد.
باور فرمان سکوت، همان خود ناباوریست.
قبیله ات ، وطنت ، ایران ت را بیدار باش گو...
تو که فردا آرامگاه نا آرام شهیدان را در افسوسی
آگاه باش
مبادا تباه سازی همخانگی فرصت را
قبیله ات ، وطنت ، ایران ت را بیدار باش گو . . .

"نیما صالح/تیر/1384"
sAcrAt

+ به تحریر در آمده  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 3:36 قبل از ظهر  توسط sAcrAt  |