تبليغاتX
sAcrAt
.:(موسیقی متال):.زان پیش که دست و پا فرو بندد مرگ/آخر کم از آنکه دست و پایی بزنیم

با شخصی صحبت میکردم بحث به موسیقی متال کشیده شد گفتش که : ((موسیقی متال یک موسیقی پوچ وبی معناست, همش داد وجیغه ..... رو اعصابه , اجراهاشونم از خود موسیقی بدتره هی سرشونو تکون میدن..که چی بشه ..به طور حتم یه چیزی مصرف میکنن و  رو سن میخوان با این کار خودشونو خالی کنن))............من چیزی نگفتم و سکوت کردم با خودم گفتم کسی که از موسیقی چنین برداشتی داشته باشه .....به قول نیچه :با هر کس باید به اندازه عقل او صحبت کرد.

ولی حالا می خوام جوابشو به طور واضح بدم, در این مورد باید با مقدمه شروع کنم تا منظورم شفاف تر باشه-»تا حالا تو تظاهرات (غیر مسالمت آمیز)شرکت کردید یا تو تلویزیون دیدید, تظاهر کننده ها چه جوری اعتراضشونو میگن ; خیلی آروم میان میگن ما با این مسله مخالفیم و چوب میخورنو میرن......یا اینکه با فریادهایی که از خشم درون شون نشأت میگیره  به همراه تکون دادن دستهای گره کردشون اعتراضشونو بیان میکنن!؟!؟مگه موسیقی متال چیزی جز اعتراض به ناعدالتی , جنگ وغیره است.

گروههای متال در اجراهاشون به غیره بهره از تکنیکهای نوازندگی وخوانندگی از headbangنیز استفاده میکنن . 

وقتی موسیقی اعتراض آمیز راک پا به مرحله جدیدی گذاشت و به سمت هوی متال رفت وجودش اینو می طلبید که یکی از اون حمایت کنه و یا اونو تایید کنه, در اوایل دهه ۸۰ که شروعی انقلابی در موسیقی بود این گروهها که در رأس اونها black sabath قرار داشت با تکون دادن سر , جدا از اینکه اون رو سمبلی برای اعتراض قرار دادند با انجام این عمل حرفهای خودشونو تأیید می کردند و در پی آن (وقتی شما میخواید حرفهای یه نفرو تأیید کنید یا بگید که با اون موافقید چه کار میکنید مگه جز اینه که سرتونو تکون میدید؟)طرفدارای گروهها این عمل رو انجام دادن.

به نظر من یکی از علل اینکه این موسیقی تونست حرفشو بزنه همین headbangبود.

جا افتادن هوی وگذشت زمان و در پی آن به وجود آمدن زیر شاخه ها ی فراوان headbang رو از طبیعتش دور کردکه در حال حاضر از اون به عنوان یکی از پایه های این سبک برای ریتم و حتی جذب مخاطب استفاده میکنن, ولی باید امیدوار بودزیرا هنوز گروههایی هستند که  از headbang برای اعتراض استفاده کنن .. ...البته نمیشه ام انتظاری فراتر داشت چون مضمون آهنگهای متال دیگه فقط اعتراض نیست(گروهی عقاید کهن رو ستایش میکنه,یکی نفرت ز عشقش میگه, عدهای نیز ضد مذهب میخونن..............)

به هر حال باید فهمیدکه متال موسیقی نیست هنری است که هر کس قدرت درکش را ندارد , سبکی که فلسفش خیلی عمیقه و وقتی خرگوشه سفیدو دنبال کنی تازه می فهمی که چه دنیای وسیعی درونش قرار داره.                                                               

جدا از فلسفه headbang اگه این عمل که سزاوار ستایشه رو به دو شاخه تقسیم کنیم, یکی زیبایی و دیگری برای بیان اعتراض , من یک گروهو تو هر شاخه به عنوان بهترین می تونم معرفی کنم :

Amon amarth یکی از اون گروه هاست که به زیبایی خاصی headbang میزنن وقتی درام خودنمایی میکنه انگار کوکشون کردن همه اعضای گروه به صورتی کم نظیر هم زمان این کارو انجام میدن.

 

ولی تو شاخه دوم که مهمتره Ozzy osbourne حرف اول رو میزنه و استاده , اون بلده که در کجای آهنگ و یا چه جوری این کارو انجام بده ,بالاخره از پایه گذاران headbang محسوب میشه.


(اگر با مغز خود فکر کنیم و تصمیم بگیریم , هرگز با فکر دیگران دچار اشتباه نخواهیم شد)


 

+ به تحریر در آمده  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط sAcrAt  | 

(نوشته هایی که با رنگ آبیه توضیحاتی در مورد همون قسمت از شعره)

Cradle of filth-Nymphetamine


Lead to the river

به طرف رودخانه سوق داد

Midsummer I wait

ظهر تابستان من چشم به راه بودم

A 'V' of Black swans

قوه های سیاه(کنایه از پرسه زدنهای بی فایده)

On with hope to the grave

با امیدواری قبر کندند

All through red September

سپتامبرتماما قرمز (رنگ خون)بود

With skies Fire-paved

آسمانها با آتش صاف شد

Ibagged you appear,like

Athorn for the holy ones

خواهش های من از تو ظهور کردند,شبیه

خاری برای یک قدیس(زندگی ناراحت کننده یک روحانی)

(خواهش کردن از تو , آدمو خار میکنه ولی بازم من این کارو میکنم)

Cold was my soul

روحم بی عاطفه بود

Untoil was the pain

درد و رنج ناگفته

I faced, when you left me

من ظاهر شدم,موقعی که منو ترک کردی(یعنی دیر اومدم یا دیر ظاهر شدم)

A rose in the rain

گل سرخی در باران(زیباییت رو میشه با گل سرخی در باران مقایسه کرد)

So I swore, to the razor

قسم به تیغ(razor=تیغ اصلاح .معمولا کسی که بخواد خودکشی کنه با تیغ رگشو میزنه)

That never enchained

هرگز آنرا مقید نکردم(زنجیر نکردم یا نگه نداشتم) 

Would your dark nails of faith

تو تاریکی تون میخواستید ایمان بیارید(نمیشه با چشم بسته به چیزی ایمان اورد)

‌Be pushed through my veins again

یه بار دیگه به تمام رگهام فشار اومد

Bared  on your tomb

برهنه روی گورت(خالی از هر گونه فکری) یا میله ای روی قبرت(میله به جای سنگ قبر,در ادیان دیگه سنگ قبرراشونوبه صورت عمودی قرار میدن) 

I`m a prayer for your loneliness

برای اینکه غریبی دعات می کنم 

And would,you ever soon

تورو می خوام هر چه زودتر

Come above unto me

چه چیزی سرم آمده

For once upon a time

تنها برای یک بار

From the blinds of your lowliness

در اسارت فروتنی تو هستم(به خاطر فروتنی تو من چشم بند گذاشتم یا فروتنی تو منو اغفال کرد)

I could always find

من همیشه میتونم پیدات کنم

The right slot for your sacred key

در درست برای تو با کلید مقدس باز میشه(یا راه درست برای توعبادته)

 Six feet deep is her incision

شش فوت درونت شکاف ایجاد شد(قبر انسانها شش فوته)

In my heart the barless prison

در قلبم جای کمتری برای زندانی کردن تو هست(نمیتونم بیش از این تورو مقید کنم)

Discolours all with tunnel vision

بر خلاف(رنگ)همه(به صورت غیر طبیعی) با آواز الهام گرفتن(هیچ وقت وحی با آواز و نغمه نیست)

Sunsetter

غروب خورشید(غروب همیشه نشانه پایانه)

Nymphetamine

حوری زیبای من(شاعربا گفتن حوری اونو میخواد فرا مادی معرفی کنه)

Sick and weak from my condition

حالت درونیم به صورت یه آدم مریض در اومده

This lust,this vampiric addiction

این شهوت یه خون آشام معتاده

To her alone in full submission

اون زن تنها کاملا تسلیم شد

Non better

از این بهتر نمیشه

Nympheta......mine

حوری زیبا

Nymphetamine nymphetamine
Nymphetamine girl
Nymphetamine nymphetamine
My nymphetamine girl


حوریچه زیبا من
(اونو حوری نمیدونه , حوریچه یعنی فراتر از یه حوری)

 

 Wracked witn your charm

شکستم با دلربایی تو

I am circled like prey

من دورتو احاطه کردم(به دام انداختمت)مثل یه شکارچی

‌Back in the forest

برگشتم به جنگل

Where whispers persuade

کجا نجواها وادارت کردن( بدون اراده انجامش دادی)

More sugar trails

به دنبال شیرینی بیشتر

Where white lady laid

کجا سفیدتر از تو میتونم پیدا کنم(روح سفید یا پاک تر از تو وجود ندارد)

Than pillars of salt

پایه ها وارکان به سفیدی نمک

Fade to my arms

خودتو در آغوشم رها کن

Hold their mesmeric sway

نگرشون دار آنارو وقتی تو خواب مصنوعی تاب می خورن

A dancer to the moon

می رقصید رو به ماه

As we did in those golden days

چنانکه ما تو روز های طلایی انجامش دادیم(روزهای خوب که گذشته)

Christening stars

جشن نامگذاری ستاره ها

I remember the way

مسیرو به خاطر میارم(می دونم)

We were needle and spoon

ما اذیت و قاشق زدیم(اگه بخوایم به زبان عامیانه بر گردونیم میشه:ما با طعنه بوس و کناری کردیم)*

Mislaid in the burning hay

در علف های خشک در حال سوختن (تخت خواب در آتش)گم شد

Bared  on your tomb

برهنه روی گورت(خالی از هر گونه فکری)

I`m a prayer for your loneliness

برای اینکه غریبی دعات می کنم 

And would,you ever soon

تورو می خوام هر چه زودتر

Come above unto me

چه چیزی سرم آمده

For once upon a time

تنها برای یک بار

From the blinds of your lowliness

در اسارت فروتنی تو هستم

I could always find

من همیشه میتونم پیدات کنم

The right slot for your sacred key

در سعادت  برای تو با کلید مقدس باز میشه(یا راه درست برای توعبادته)

 Six feet deep is her incision

شش فوت درونت شکاف ایجاد شد(قبر انسانها شش فوته)

In my heart the barless prison

در قلبم جای کمتری برای زندانی کردن تو هست(نمیتونم بیش از این تورو مقید کنم)

Discolours all with tunnel vision

بر خلاف(رنگ)همه(به صورت غیر طبیعی) با آواز الهام گرفتن(هیچ وقت وحی با آواز و نغمه نیست)

Sunsetter

غروب خورشید

Nymphetamine

حوری زیبای من

Sick and weak from my condition

حالت درونیم به صورت یه آدم مریض در اومده

This lust,this vampiric addiction

این شهوت یه خون آشام معتاده

To her alone in full submission

اون زن تنها کاملا تسلیم شد

Non better

از این بهتر نمیشه

Nympheta......mine

حوری زیبا

Nymphetamine nymphetamine
Nymphetamine girl
Nymphetamine nymphetamine
My nymphetamine girl


حوریچه زیبا من

*وقتی یه شعرو بخوایم از یه زبانی به یه زبان دیگه ترجمه کنیم این اتفاق ناگوار براش پیش میاد وشوربختانه عادیه

+ به تحریر در آمده  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط sAcrAt  | 

به سردی مرا ببوس حوری زیبا

خونت را سر کشم شاید جاری نشود

به سردی می بوسمت شاید

رنگت به رنگ سیاهی نبوده

به سردی مرا بوسیدی حوری زیبا

آین آوا بشنوید آوای مرگ

به سردی بوسیدمت شاید

آنگاه که آوای اعتراضت رنگ خاموشی گرفت;

این شهوت روحم بود

در برابر مصیبتهای دنیای نابودیت

حال نیستی

عشق ‌ز نفرتت , فراموش نشدنی ست

+ به تحریر در آمده  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط sAcrAt  | 

چون موسیقی گروه بر پایه افکار نهیلیستی بنا شده اول در مورد این مکتب توضیح میدم 

 

برای اینکه هم خلاصه وهم قابل فهم باشه کافیه که با قوانینش آشنا بشید:

 

) I fear no man از هیچ کسی نمیترسم)

) I fear no God از هیچ خدایی نمیترسم)
) I seek no heavenبه دنبال هیچ بهشتینیستم)
) I fear no hellاز هیچ جهنمی هراسی ندارم)

) I have no heroesهیچالگویی ندارم)
 ) I have no faitاهیچ ایمانی ندارم) 
) I bow before no one
در برابر هیچ کسی تعظیم نمیکنم)

) I am a Nihilistمن یک نهیلیسم هستم)

 خوب حالا میتونیم بریم سر بیوگرافی:

Nortt کار خود را ازدل پوچی تو  سال 1995 آغاز کرد. دو سال گذشت تا عقیده کلی گروه بر پایه فلسفه Nihilism و مردم گریزی همراه با موسیقی بلک متال و Melodic gothic Doom Metal شکل گرفت. بیشتر ترانه های Nortt در باره مرثیه های مرگ , دفن و زجر از زبان انسان های در حال مرگ و مردگان است...این گروه کار خود را با موزیک های ترسناکgothic با ترکیبی از فریادهایBlack شروع کرد.

تحت تاثیر این عقاید(عقاید نهیلیسمی) آنها اولین آلبوم خود را در اکتبر 1997 به نام Nattetale ضبط کردند. یک سال گذشت ودومین آلبوم به نامDoden پا به عرصه گذاشت این آلبوم نیز همانند آلبوم اول ساخته درد ناکی بود از هدف آفرینش و مقصد نهایی آن که مرگ می باشد بعد از بیرون دادن آلبومهایی موفق آخرین آلبوم Nortt با نام Ligfaerd در سال 2006 منتشر شد که کاری واقعا عالی بود

این به آهنگ از Nortt ; برای این که ذهنیت خودتونو از گروه داشته باشید


ادامه مطلب
+ به تحریر در آمده  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 2:49 قبل از ظهر  توسط sAcrAt  | 

 

اکثر دوستداران موسیقی متال موقع گوش دادن به موسیقی محبوبشان احتمالا جمله هایی مثل این را زیاد از اطرافیانشان شنیده اند <بابا این که مثل صدای اره برقی است!> یا <این را مگر توی مغازه ی آهنگری ضبط کرده اند؟!> یا در نهایت جمله های اعتراض آمیزی که اکثرا با ترجیع بند , ترکیب بند <خاموش اش کن!> همراه است.در عین حال خیلی از این دوروبری ها ممکن است علاقه یه موسیقی متال را نشانه ی انکار ناپذیری از جنون یا عطش به ویرانگری تلقی کنند.البته تعبییرهایی مثل اره برقی یا آهنگری خیلی هم از ماهیت واقعی موسیقی متال به دور نیست.به هر حال بی دلیل نیست که نام این گونه ی خاص از موسیقی را گذاشته اند متال.شکی نیست که متال در کل میان علاقه مندان به موسیقی غربی محبوبیت و رواج گونه های مردم پسندتر و به قول خود متال دوستان <پاستوریزه تر> موسیقی را ندارند و عمدتا با سوتفاهم و سوتعبیر رودروست.از طرفی خیلی از دوستداران متال گونه های مورد پسندتر موسیقی به خصوص هیپ هاپ , تکنو و ... را به شدت تحقیر می کنند و آنها را خنثی و بی خاصیت می دانند.ولی واقعا چرا متال بیش از هر گونه ی دیگری از موسیقی مدرن با نفرت و بدفهمی مواجه بوده است ؟ فکر می کنم این اتفاق بیشتر موقعی رخ می دهد که آدم ها سعی می کنند موسیقی متال را از صافی زیبایی شناسی متعارف و معمول عبور دهند.در حالی که اصولا زیبایی شناسی خاص متال در زیر پا گذاشتن و نقض کردن معیار ها و چاچوب های زیبایی شناسی معارف موسیقی , معنی پیدا می کند و هویت مستقل خود را می یابد.انتظار مخاطب خو گرفته به زیبایی شناسی معمول , این است مه خواننده صدای لطیف و گوش نوازی داشته باشد و اشعار موزون و احساس بر انگیز و ترجیحا رمانتیکی را هم بخواند و اگر هم از گیتار استفاده می شود , نوای روح نواز و پراحساس آن , همسو با همین حال و هوای احساساتی و رقیق و به نوعی مکمل آن باشد , ولی در زیرگونه های مختلفی از موسیقی متال , صدای خواننده را با معیارهای متعارف نمی توان لطیف و گوش نواز و یا اصولا زیبا به حساب آورد (هر چند که مخاطب علاقه مند به متال , با اتکا به معیارهای خاص زیبا شناسی متال , همین صدا را زیبا می یابد , البته با زیبایی از جنسی متفاوت از زیبایی کلیشه ای مرسوم).در واقع در مثلا زیرگونه ی Death Metal صدای خواننده معمولا بیشتر به غرش , آن هم غرشی از ته گلو شبیه است ودر زیر گونه ی Black Metal صدای خواننده بیشتر به جیغی هولناک می ماند.از طرفی صدای گیتار , صدایی است به شدت به اصطلاح دیستورت شده و تقویت شده و برای اغلب گوش ها ناآشنا , ناهنجار.اشعار آهنگ ها نیز اغلب درباره ی جنبه های تاریک زندگی ,واقعیتها (درست مانند مکتب ناتورالیسم)و روح بشرند  یا دست کم اینکه شباهتی به اشعار رمانتیک و پرسوز و گداز و در بسیاری موارد , جنسی اغلب گونه های یگر موسیقی ندارند.در حالی که اشعار اغلب ترانه های مردم پسند , از موضوع هایی مثل جفا و دورنگی معشوق یا پارتی رفتن و تفریح یا سکس و از این قبیل می گویند.اشعار آهنگ های متال اغلب از درد و رنج , بیماری , جنون , مرگ, جنگ, طبیعت, موضوع های سیاسی یا فلسفی و ... می گویند.موسیقی متال اگر گاهی هم از عشق می گوید , اغلب آن را با واژه ها و تعابیری متفاوت با واژه ها و تعابیر معمول موسیقی مردم پسند حکایت می کند.بیشتر اشعار متال آمیخته به خشم , اندوه یا اعتراض هستند.به عنوان مثال خواننده ی گروه معروف Pantera که تازه گروهی محبوب و با معیار های متال زیرزمینی , تجاری است - وقتی جمله ی عاشقانه ی کلیشه ای و غافلگیر کننده ی (من خودم را به خاطر تو می کشم) را در آهنگی می گوید , بلافاصله با این جمله ی غیر عاشقانه ی غیر کلیشه ای و البته باز هم غافلگیر کننده ی ادامه میدهد که (من تو را به خاطر خودم می کشم) و یا مون اسپل (گروه مورد علاقه خودم)تو آهنگ Can't Bee که بعدا براتون ترجمه میکنم/البته در کار گروه های دث و بلک زیرزمینی , حتی با این میزان از عشق هم روبرو نمی شویم و همان طور که اشاره شد , این گروه ها امثال پنترا را متظاهر و تجاری و مزخرف می دانند; یعنی گروه هایی را که از نظر عامه ی بی علاقه به متالو حتی دوستدارات متال از نوع بازاری ترش , نقطه ی اوج رادیکالیسم و شمایل شکنی به حساب می آیند.
به نظر من موسیقی متال را با توجه به همه ی ویژگی های مختلفش , بیش از همه ی گونه های موسیقی مدرن می توان فرزند زمانه ی خویش به حساب آورد.در دنیایی سرشار از درد و رنج و نابسامانی های مختلف , متال بیش از هر موسیقی دیگری , زبان حال انسان امروزی است , به خصوص انسان شهر نشین.در عین حال صدای دیستورت شده و خشن گیتار , دقیق ترین معادل موسیقیایی است , برای آنچه موسیقی متن زندگی روزمره ی ما انسان های مدرن شهرنشین شده است.حتی تصورش هم نمی شود کرد که چیزی حتی شبیه به موسیقی متال  مثلا در قرن

 نوزدهم یا در جوامع غیر شهری می توانست امکان شکل گرفتن و پا گرفتن داشته باشد.قاعده ای که در مورد مثلا موسیقی الکترونیک یا Industrial هم صدق می کند , در حالی که این دو گونه ی دیگر , به خصوص اولی , بیشتر ستایشی بر ماشین و تکنولوژی و دنیای مدرن به نظر می رسند.موسیقی متال بیشتر ادعانامه ای خشمگینانه علیه همه ی اینهاست.متال , مختصات آشنای موسیقی متن زندگی پرغوغا و مغشوش انسان مدرن را می گیرد و - به طرز معجزه آسایی - آن را دستمایه ای می سازد برای آفریدن اثری هنری , متناسب , نظام مند و در نوع خودش زیبا که از عمیق ترین دردهای انسان مدرن با او می گوید.یکی از دلایل زیبایی این موسیقی , هماهنگی و همبستگی تمام اجزای تشکیل دهنده اش است.با این حال در برخی زیرگونه ها , به خصوص بلک متال که به نظر من غنی ترین و زیباترین زیرگونه ی متال است , این هماهنگی به طرز غریبی خیلی وقت ها از دل نوعی تضاد پدید می آید.در واقع آنچه کار برترین گروه های بلک متال را تا این حد جذاب می سازد ,تضادجذاب و حیرت انگیز میان خشونت و لطافت در بافت و ساختار موسیقی است , گاه حتی خشونت محض و لطافت محض.در کار این گروه ها می توان عناصری را که شاخصه ی خشونت موسیقی متال است (مثل همان عناصری که به آنها اشاره شد)در کنار یا حتی لابه لای عناصر دیگری که عموما حال و هوای لطیفی به موسیقی می بخشد (مثل گیتار آکوستیک با نوایی ملودیک , نوای کیبورد یا پیانو , سازهای زهی سمفونیک , صدای لطیف خوانندگان زن و به خصوص در برخی شاخه های بلک , سازهای Folk و سنتی و ...) شنید.این تضاد و تقابل و توامان ترکیب و تلفیق غریب , به اصطلاح کمپوزیسیون فوق العاده جذابی را شکل می دهد.ممکن است آهنگی که مثلا با نوای پیانو یا گیتار آکوستیکی که نغمه ای ملودیک را می نوازد شروع شده , در حالی که در پس زمینه , آوای دوردست سازهای زهی را می شنویم - و به طرزی ناگهانی با ورود درامز و گیتار الکتریکی و بیس و در نهایت , صدای جیغ آسای خواننده به اوج خشونت کشیده شدو و ممکن است دوباره همین مقدار ناگهانی با مثلا آوای کرال زنانه همراه با نوایی محسور کننده ی پیانو , غرق در لطافت شود.حتی از این هم عجیب تر , امکان دارد همه ی این عناصر و شاخصه ها یا برخی از آنها را به طور همزمان در موسیقی بشنویم.حاصل کار , موسیقی چند لایه و پیچیده ایست که گاه به شدت محسور کننده و تاثیرگذار است.از آنجا که یکی از مایه ها و مضمون های اصلی و بسیار رایج موسیقی بلک متال , ستایش طبیعت و شیوه های کهن تر و می توان گفت بدوی تر زندگی و ترویج نوعی بازگشت به طبیعت است.از طرفی به خصوص با دقت در مضمون اشعار , این احساس به مخاطب دست می دهد که این دوگانگی خاص که گاه به دویل شبیه می شود , در واقع کنایه ای است از همان تقابل و تعارضی که هنرمندان و فیلسوفان مختلفی به آن پرداخته اند , یعنی تعارض میان زندگی پرهیاهو و پرغوغای جاری در کلان شهرهای شلوغ و زندگی توام با آرامش و مکاشفه در جوار طبیعت.دوگانگی که در وجود خیلی از ما هست , نیازها و اجبارها ما را به زندگی شهری می کشاند , نیاز به رفاه , کار و برخی امکانات مختص شهر های بزرگ.ولی از طرفی روح و قلبمان مادر طبیعت را می طلبد و آرزومندانه در اشتیاق آن می سوزد.اکثر ما تمام عمرمان زا در شهر سر می کنیم و احتمالا حسرت می خوریم و خواب طبیعت با تمام زیبایی ها و جذابیت هایش را می بینیم.اقلیتی شاید صبورتر و قطعا خوشبخت تر هم بالاخره برای همیشه بار سفر می بندند و می روند در گوشه ای دنج و نزدیک تر به طبیعت , و اگر خیلی خوش شانس باشند , در دل طبیعت زندگی می کنند.

درست چیزی که ورگ میگفت:

هر کس می خواهد عقايد من را درک کند بايد در

                   يک نيمه شب تاريک زمستانی تنها به ميان جنگل برود

                        و خواهد ديد که جنگل با او صحبت می کند .

(برف سنگینی بارید , 

                                                             درختی شکست,

                                                                                            درختی زیبا شد)

 

+ به تحریر در آمده  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 2:32 قبل از ظهر  توسط sAcrAt  | 

Anathema ، یه گروه Doom ، Gothic متالی که در سال 1990 تو مرکزشهر لیورپول شکل گرفت. گروه توسط برادران Cavanagah  شکل گرفت. دو برادری که هر دو گیتار میزدن. با خوانندگی Darren White ، بیس Duncan Patterson و درامری با نام John Douglas , گروه در ابتدا با نام Pagan Angel  شروع به فعالیت کرد  گروه در ابتدا به سبک هوی متال علاقه نشون میداد ولیAnathema که یک گروه انگلیسی به سمت Doom و Goth متال رفت.سبکی که میشه Paradise Lost و My Dying Bride رو هم ازش نام برد خودشون بر این  عقیدا که چیزی بین Doom و Death متال بوجود آمدن، به ظاهرکارهاشون هم بیان گر همین مسئله هست.
Anathema کار هاشون رو با چند Demo در سال 1990 و 1991 شروع کردند. یکی از اینها An Iliad Of Woes هستش. که به عقیده کارشناسان یه کاریه که صراحتا از Paradise Lost و Black  Sabath  الهام گرفته شده ,
آناتما بوسيله اجرای مشترک با گروههائی نظير Bolt Thrower و Paradise Lostحمايت شد.در ميان همين اجراها پايگاهی جدی در ليورپول از طرفدارانشان شکل گرفت که آرام آرام و با گذشت زمان تا سراسر اروپا گسترش پيدا کردند وبا چند Demo دیگه کارشون رو ادامه دادن تا نهایتا دز سال ۱۹۹۳ اولین آلبوم رسمیه گروه با نام Serenades عرضه کردند. این البومشون 14 Track داره که تمامی این Track ها ساخته جمعی گروه هستش. این البوم رو Doom متال ترین کار گروه میدونن. کاری متوسط از گروه که خودشون برای معرفی گروهشون کافی میدونن.

بعد از چند آلبوم ,اجراهای زنده موفق وحضور در برنامهHead bangers  Ball  که مال شبکه MTV بود و به شهرت نزدیک شدن; خواننده گروه برای تشکیل یه گروه مستقل از اونها جدا شد .به خاطر اینکه خواننده گروه به علت جنس صدا و علاقه خودش کار رو بیشتر به سمت Death پیش میبرد. پس از جدایی وی سمت حرکت کلی گروه کمی تغییر کرد و به طور کلی بیشتر به یه موسیقی با خاصیت Doom نزدیک شدن و در نهایت آلبوم The Silent Enigma رو در سال 1995 منتشر کردن. بعد از آلبومٍ Eternity ; وجود Les Smith نوازنده کیبرد گروه Cradle of Filth تبدیل به یک نقطه قوت تو گروه شد تلفيقی از سازهای بادی با ملوديهايی که شباهتهای زيادی با کارهای پينک فلويد داشت بهمراه وضوح صدای خواننده ترکيب کاملی را ايجاد کردند. بازهم پس از توليد اين آلبوم آنها در فستيوالها و تورهای کامل بدور اروپا شرکت کردند. آناتما همچنان راهش را با بدست آوردن طرفداران پروپا قرص ادامه می‌داد, بعد از این Album هم درامر گروه اونها رو ترک کرد و با یک درامر جدید عوض شد .

اعضای گروه به مانند تمامی گروههای افسانه ای بارها تغییر کرد , بیسیس,نوازنده کیبرد,درامر;بازگشت اعضای سابق به گروه وبیرون دادن بهترین آهنگهای گروه تو یک آلبوم به نام  Resonance 2   نشان دهنده یک شکست بودولی با این حالAnathema به طور کلی جزو گروههاییه که واقعا در سبک خودشون جایی برای حرف نذاشتن. کارهاشون اصولا دلنشینه. نوازندگی قوی سازها و صدای خوب خوانندگان  گروه. گروهی که از چیزی بین Doom/Death متال به بهترینهای Doom/Gothic تبدیل شد

عکس یکی از کاور های آناتما که آدمو به فکر وا میداره

 

+ به تحریر در آمده  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 8:37 بعد از ظهر  توسط sAcrAt  |