|
.:(موسیقی متال):.زان پیش که دست و پا فرو بندد مرگ/آخر کم از آنکه دست و پایی بزنیم
|
( به نام برگ و باد )
درود و سپاس بی پایان مرا پذیرا باشید
_ "چه کسی اینجا سخن می گوید و خاموش می شود ؟
هر سکوت ؛ ما را به چیزی آگاه می کند ،
و هر سکوت ، رازهای خاموشی خود را بیان می کند ."*
سکوت من ترجمان رضایت است یا ترجمان شکایت ، کس چه داند ؟
سکرت در آغاز قرار بود اسم گروهی باشد در رشت ،شایدم تهران ،ولی شوربختانه (شایدم خوش بختانه) شد اسم وبلاگ من .
بر روی تمام دفترهای من ، کتابهای من و حتا کیف من لوگویی از سکرت (sAcrAt) دیده میشه و بیشتر آنهایی که با این مواجه میشن نخستین سخنی که به میان می آورند این است که سکرت یعنی چی؟- این چیه نوشتی ؟و از این دست . . .
سکرت واژه ای هست که اگر فرهنگ لغات را باز کنیم با این معناها روبرو می شویم : سختی مرگ ، بیهوشی دم مرگ ، بیهوشی در حال احتضار .
ولی فلسفه ای بس عمیق پشت این واژه پنهان است و انگار به خوابی زمستانی فرو رفته .
انسان می میرد و
"هر کسی که مرده است ، آیا مرده است ؟
هر کسی که می میرد ، تطمیع شده است ؟
هر کسی ، بی تباهی جسم در اینجا ، بیهوده می میرد ...
شما برادران من ، افسرده مردمان دور و نزدیک ،
شما که نیاکانتان در قلمرو ستارگان رویای تسلای رنج های زمانه را می دیدند
و بی کلام پژمرده می شدند .
کشتی نشستگانِ بی ستاره و اقبال ،
بیگانگانِ یگانه با من ، مهم آن است که تمامی مردمان این دیار به یک زبان سکوت می کنند ."*
مرگ ،
همه چیز پایانی دارد و پایان زندگی ما نیز با مرگ همراه است ، مرگ که صدای مبهمی در آن سویش نهان است ،
نظریه هایی هست که درمورد پس از مرگ سخن به میان می آورند و نظریه ای که در مورد پیش از آن آمده و می گوید لحظه هایی اندک پیش از مرگ تمام یادواره ها و خاطره های ما از جلوی دیدگانمان گذر میکنند و این لحظه همان سکرت است ؛
من تمام لحظه های زندگیم را پیش از سکرت و در تمام مرحله ی های زندگی،یادواره ها را میبینم و زندگیم برایم همواره پیداست وهمه ی آن باید ها و نباید های گذشته ام بی درنگ در ذهنم نقش می بندند، همه را می بینم و فراموش نخواهم کرد ،
سَکَرت را معنایی نیست ؛ من سَکرَت ام .
بدرود . . .
"نیما/ بیست و ششم آبان ماه 1387"
(آغاز دوباره وبلاگ نویسی به پاس قدردانی از صارم)
*بخشی از سروده های من با نام "درود"
sAcrAt