|
.:(موسیقی متال):.زان پیش که دست و پا فرو بندد مرگ/آخر کم از آنکه دست و پایی بزنیم
|
اکثر دوستداران موسیقی متال موقع گوش دادن به موسیقی محبوبشان احتمالا جمله هایی مثل این را زیاد از اطرافیانشان شنیده اند <بابا این که مثل صدای اره برقی است!> یا <این را مگر توی مغازه ی آهنگری ضبط کرده اند؟!> یا در نهایت جمله های اعتراض آمیزی که اکثرا با ترجیع بند , ترکیب بند <خاموش اش کن!> همراه است.در عین حال خیلی از این دوروبری ها ممکن است علاقه یه موسیقی متال را نشانه ی انکار ناپذیری از جنون یا عطش به ویرانگری تلقی کنند.البته تعبییرهایی مثل اره برقی یا آهنگری خیلی هم از ماهیت واقعی موسیقی متال به دور نیست.به هر حال بی دلیل نیست که نام این گونه ی خاص از موسیقی را گذاشته اند متال.شکی نیست که متال در کل میان علاقه مندان به موسیقی غربی محبوبیت و رواج گونه های مردم پسندتر و به قول خود متال دوستان <پاستوریزه تر> موسیقی را ندارند و عمدتا با سوتفاهم و سوتعبیر رودروست.از طرفی خیلی از دوستداران متال گونه های مورد پسندتر موسیقی به خصوص هیپ هاپ , تکنو و ... را به شدت تحقیر می کنند و آنها را خنثی و بی خاصیت می دانند.ولی واقعا چرا متال بیش از هر گونه ی دیگری از موسیقی مدرن با نفرت و بدفهمی مواجه بوده است ؟ فکر می کنم این اتفاق بیشتر موقعی رخ می دهد که آدم ها سعی می کنند موسیقی متال را از صافی زیبایی شناسی متعارف و معمول عبور دهند.در حالی که اصولا زیبایی شناسی خاص متال در زیر پا گذاشتن و نقض کردن معیار ها و چاچوب های زیبایی شناسی معارف موسیقی , معنی پیدا می کند و هویت مستقل خود را می یابد.انتظار مخاطب خو گرفته به زیبایی شناسی معمول , این است مه خواننده صدای لطیف و گوش نوازی داشته باشد و اشعار موزون و احساس بر انگیز و ترجیحا رمانتیکی را هم بخواند و اگر هم از گیتار استفاده می شود , نوای روح نواز و پراحساس آن , همسو با همین حال و هوای احساساتی و رقیق و به نوعی مکمل آن باشد , ولی در زیرگونه های مختلفی از موسیقی متال , صدای خواننده را با معیارهای متعارف نمی توان لطیف و گوش نواز و یا اصولا زیبا به حساب آورد (هر چند که مخاطب علاقه مند به متال , با اتکا به معیارهای خاص زیبا شناسی متال , همین صدا را زیبا می یابد , البته با زیبایی از جنسی متفاوت از زیبایی کلیشه ای مرسوم).در واقع در مثلا زیرگونه ی Death Metal صدای خواننده معمولا بیشتر به غرش , آن هم غرشی از ته گلو شبیه است ودر زیر گونه ی Black Metal صدای خواننده بیشتر به جیغی هولناک می ماند.از طرفی صدای گیتار , صدایی است به شدت به اصطلاح دیستورت شده و تقویت شده و برای اغلب گوش ها ناآشنا , ناهنجار.اشعار آهنگ ها نیز اغلب درباره ی جنبه های تاریک زندگی ,واقعیتها (درست مانند مکتب ناتورالیسم)و روح بشرند یا دست کم اینکه شباهتی به اشعار رمانتیک و پرسوز و گداز و در بسیاری موارد , جنسی اغلب گونه های یگر موسیقی ندارند.در حالی که اشعار اغلب ترانه های مردم پسند , از موضوع هایی مثل جفا و دورنگی معشوق یا پارتی رفتن و تفریح یا سکس و از این قبیل می گویند.اشعار آهنگ های متال اغلب از درد و رنج , بیماری , جنون , مرگ, جنگ, طبیعت, موضوع های سیاسی یا فلسفی و ... می گویند.موسیقی متال اگر گاهی هم از عشق می گوید , اغلب آن را با واژه ها و تعابیری متفاوت با واژه ها و تعابیر معمول موسیقی مردم پسند حکایت می کند.بیشتر اشعار متال آمیخته به خشم , اندوه یا اعتراض هستند.به عنوان مثال خواننده ی گروه معروف Pantera که تازه گروهی محبوب و با معیار های متال زیرزمینی , تجاری است - وقتی جمله ی عاشقانه ی کلیشه ای و غافلگیر کننده ی (من خودم را به خاطر تو می کشم) را در آهنگی می گوید , بلافاصله با این جمله ی غیر عاشقانه ی غیر کلیشه ای و البته باز هم غافلگیر کننده ی ادامه میدهد که (من تو را به خاطر خودم می کشم) و یا مون اسپل (گروه مورد علاقه خودم)تو آهنگ Can't Bee که بعدا براتون ترجمه میکنم/البته در کار گروه های دث و بلک زیرزمینی , حتی با این میزان از عشق هم روبرو نمی شویم و همان طور که اشاره شد , این گروه ها امثال پنترا را متظاهر و تجاری و مزخرف می دانند; یعنی گروه هایی را که از نظر عامه ی بی علاقه به متالو حتی دوستدارات متال از نوع بازاری ترش , نقطه ی اوج رادیکالیسم و شمایل شکنی به حساب می آیند.
به نظر من موسیقی متال را با توجه به همه ی ویژگی های مختلفش , بیش از همه ی گونه های موسیقی مدرن می توان فرزند زمانه ی خویش به حساب آورد.در دنیایی سرشار از درد و رنج و نابسامانی های مختلف , متال بیش از هر موسیقی دیگری , زبان حال انسان امروزی است , به خصوص انسان شهر نشین.در عین حال صدای دیستورت شده و خشن گیتار , دقیق ترین معادل موسیقیایی است , برای آنچه موسیقی متن زندگی روزمره ی ما انسان های مدرن شهرنشین شده است.حتی تصورش هم نمی شود کرد که چیزی حتی شبیه به موسیقی متال مثلا در قرن
نوزدهم یا در جوامع غیر شهری می توانست امکان شکل گرفتن و پا گرفتن داشته باشد.قاعده ای که در مورد مثلا موسیقی الکترونیک یا Industrial هم صدق می کند , در حالی که این دو گونه ی دیگر , به خصوص اولی , بیشتر ستایشی بر ماشین و تکنولوژی و دنیای مدرن به نظر می رسند.موسیقی متال بیشتر ادعانامه ای خشمگینانه علیه همه ی اینهاست.متال , مختصات آشنای موسیقی متن زندگی پرغوغا و مغشوش انسان مدرن را می گیرد و - به طرز معجزه آسایی - آن را دستمایه ای می سازد برای آفریدن اثری هنری , متناسب , نظام مند و در نوع خودش زیبا که از عمیق ترین دردهای انسان مدرن با او می گوید.یکی از دلایل زیبایی این موسیقی , هماهنگی و همبستگی تمام اجزای تشکیل دهنده اش است.با این حال در برخی زیرگونه ها , به خصوص بلک متال که به نظر من غنی ترین و زیباترین زیرگونه ی متال است , این هماهنگی به طرز غریبی خیلی وقت ها از دل نوعی تضاد پدید می آید.در واقع آنچه کار برترین گروه های بلک متال را تا این حد جذاب می سازد ,تضادجذاب و حیرت انگیز میان خشونت و لطافت در بافت و ساختار موسیقی است , گاه حتی خشونت محض و لطافت محض.در کار این گروه ها می توان عناصری را که شاخصه ی خشونت موسیقی متال است (مثل همان عناصری که به آنها اشاره شد)در کنار یا حتی لابه لای عناصر دیگری که عموما حال و هوای لطیفی به موسیقی می بخشد (مثل گیتار آکوستیک با نوایی ملودیک , نوای کیبورد یا پیانو , سازهای زهی سمفونیک , صدای لطیف خوانندگان زن و به خصوص در برخی شاخه های بلک , سازهای Folk و سنتی و ...) شنید.این تضاد و تقابل و توامان ترکیب و تلفیق غریب , به اصطلاح کمپوزیسیون فوق العاده جذابی را شکل می دهد.ممکن است آهنگی که مثلا با نوای پیانو یا گیتار آکوستیکی که نغمه ای ملودیک را می نوازد شروع شده , در حالی که در پس زمینه , آوای دوردست سازهای زهی را می شنویم - و به طرزی ناگهانی با ورود درامز و گیتار الکتریکی و بیس و در نهایت , صدای جیغ آسای خواننده به اوج خشونت کشیده شدو و ممکن است دوباره همین مقدار ناگهانی با مثلا آوای کرال زنانه همراه با نوایی محسور کننده ی پیانو , غرق در لطافت شود.حتی از این هم عجیب تر , امکان دارد همه ی این عناصر و شاخصه ها یا برخی از آنها را به طور همزمان در موسیقی بشنویم.حاصل کار , موسیقی چند لایه و پیچیده ایست که گاه به شدت محسور کننده و تاثیرگذار است.از آنجا که یکی از مایه ها و مضمون های اصلی و بسیار رایج موسیقی بلک متال , ستایش طبیعت و شیوه های کهن تر و می توان گفت بدوی تر زندگی و ترویج نوعی بازگشت به طبیعت است.از طرفی به خصوص با دقت در مضمون اشعار , این احساس به مخاطب دست می دهد که این دوگانگی خاص که گاه به دویل شبیه می شود , در واقع کنایه ای است از همان تقابل و تعارضی که هنرمندان و فیلسوفان مختلفی به آن پرداخته اند , یعنی تعارض میان زندگی پرهیاهو و پرغوغای جاری در کلان شهرهای شلوغ و زندگی توام با آرامش و مکاشفه در جوار طبیعت.دوگانگی که در وجود خیلی از ما هست , نیازها و اجبارها ما را به زندگی شهری می کشاند , نیاز به رفاه , کار و برخی امکانات مختص شهر های بزرگ.ولی از طرفی روح و قلبمان مادر طبیعت را می طلبد و آرزومندانه در اشتیاق آن می سوزد.اکثر ما تمام عمرمان زا در شهر سر می کنیم و احتمالا حسرت می خوریم و خواب طبیعت با تمام زیبایی ها و جذابیت هایش را می بینیم.اقلیتی شاید صبورتر و قطعا خوشبخت تر هم بالاخره برای همیشه بار سفر می بندند و می روند در گوشه ای دنج و نزدیک تر به طبیعت , و اگر خیلی خوش شانس باشند , در دل طبیعت زندگی می کنند.
درست چیزی که ورگ میگفت:
هر کس می خواهد عقايد من را درک کند بايد در
يک نيمه شب تاريک زمستانی تنها به ميان جنگل برود
و خواهد ديد که جنگل با او صحبت می کند .
(برف سنگینی بارید ,
درختی شکست,
درختی زیبا شد)