|
.:(موسیقی متال):.زان پیش که دست و پا فرو بندد مرگ/آخر کم از آنکه دست و پایی بزنیم
|
..::درود::..
پیش از شروع باید یه تعریفی از فلسفه داشته باشیم .نخست فرهنگ عمید رو باز میکنم :" فلسفه یعنی حکمت ؛ تفکر وتعمق وتفنن در مسا ئل علمیه ؛ علمی که در مبادی و حقایق اشیاء وعلل وجود آ نها بحث میکند"
اما چیزی که درون واژه نامه ها در مقابل واژه فلسفه نوشته شده نه تنها تعریف دقیق و کاملی نیست بلکه بیشتر اشتباه اند .
بهترین تعریف را سقراط و فیثاغورث ارائه نموده اند.فیثاغورث نخستین کسی بود که از کلمهء فلسفه به عنوان معادل برای دوستداری حکمت وجستجوی آن استفاده کرد (اینو شریعتی گفته اما باز هم منو ارضا نمی کنه)
بشر قادر نیست به هیچ "حقیقت عینی" دست یابد و اینجاست که دست به دامن فلسفه می شیم .فلسفه روش خاصی برای فهمیدن رازهای دنیا ست(تعریف ژان پل سارتر که ارضا کننده ست)
پس فلسفه به معنای حکمت نیست بلکه راهکاریست برای دستیابی به حکمت.در حقیقت فلسفه مثل لینک عمل میکنه .حالا باید بدونیم هدف تز فلسفه دستیابی به چیه ؟
حکمتیا (ودا؛ویدیا؛سوفیا) به معنای خرد مقدس و روشن بینی حقیقی و نوعی بینایی و بصیرت درونی ست. ولی راه فلسفه برای رسیدن به آن بینش؛ راهی منطقی و بر پایه اصول کلیشه ای نیست بلکه از نوعی تحلیل موسوم به غیر منطقی(ANALOGIQUE) بهره می گیره.
دوستان شتاب نکنین من قصد گشودن باب فلسفه وجودی جهان هستی و اینکه از کجا آمده ایم و کجا میرویم و... را ندارم(با این که بحث در این رابطه رو خیلی دوست دارم و واجب می بینم).تنها میخواستم وقتی از فلسفه موسیقی یا فلان سبک صحبت می کنیم نخست تکلیف خودمونو با خود فلسفه وتعریفش روشن کرده باشیم .
همه ما تأثیر موسیقی بر تمام لحظه های زندگی رو بارها تجربه کردیم . از اون موقع که تو شکم مادر جنینی بیش نبودیم و آرامبخشمان ریتم ضربان قلب او و زمزمه های مبهمی بود که بر لب داشت ؛یا اون زمانی که فردی در گوشمان پچ پچ های نامفهومی رو زمزمه کردند. .هنگامیکه باشنیدن هر صدای موزونی به دست افشانی وپایکوبی ونی نای نای می پرداختیم یا اون قصه های به شعر در اومده مصور؛ یازمانی که الفبای زبان مادریمان را می آموختیم ؛ اسمش میم صداش... و هنگامیکه... انسان از دیرباز به اثر موسیقی در هیجان زندگی ، اتفاق های روزمره پی برده بود .
در تمام تحرکات ؛ جنگها و انقلاب های بشر ، موسیقی نقش بسیاربزرگی را ایفا کرده . البته این خدمات یا ضربه ها متقابل بوده .به همین صورت انقلاب ها و دگرگونیهای اجتماعی؛صنعتی و سیاسی نیز اثراهای به سزایی(چه پیش برنده چه پس برنده)در موسیقی داشتند. صد البته این اثرها در اون واحد بدون ترتیب صورت پذیرفته (مانند قضیه اول مرغ بوده یا اول تخم مرغ) یعنی درست همون زمانیکه موسیقی بر تحولات تأثیر گذاشت؛تحولات هم در حال تأثیر بر موسیقی بوده اند چه بسا موسیقی هم به عنوان یکی از حلقه های اساسی جامعه نمی تواند از دگرگونی درامان بماند . تأثیری که انقلاب صنعتی بر موسیقی غرب گذاشت یا انقلاب ایران بر موسیقی ما (دوران رکود در دوران انقلاب وپس از آن )یا انقلاب فرانسه وروسیه ؛ حمله تازیان به ایران و یا تهاجم مسلمانان به اسپانیا ؛جنگ جهانی اول و دوم؛ جنگ ویتنام(اوج گرفتن سبک راک / راک اند رول) و نقش متقابل موسیقی و دگرگونیهای فرهنگی ؛ اجتماعی . از این بحث می خوام یه نتیجه بگیرم که موسیقی امری اکتسابی نیست و کاملا غریزی و ذاتی هست . موسیقی زبان مشترک تمام موجودات جهان هستی ست .واپسین سطر های این پست می خوام با یه سوال تموم کنم تا در موردش شما بنویسید .
الان انتخابات (انتصابات)پیش رو هست .انتخاباتی که نمی خوام در مورد رای دادن یا ندادن ، به کی رای دادن صحبت کنم (صد البته که همه میدونیم رای دادن یعنی خیانت). .یکی مثل میر حسین موسوی میاد از نخستین سرود ملی ایران (نام جاوید وطن/صبح امید وطن_جلوه کن در آسمان/همچو مهر جاودان...)استفاده می کنه یا احمدی نژاد با تغییر جزیی دادن در سرود ای ایران (ای مرز پور گهر...)به دنبال جمع آوری رای هست .
به نظر شما استفاده ابزاری از موسیقی برای به آرمان رسیدن یک گروه یا یک نظام و یا پدیده خاص سیاسی ؛ اجتماعی صحیح است ؟ نفس هنر را زیر سوال نمی برد ؟ و اصولن رسالت هنر و به خصوص موسیقی چیست؟
" نیما / 31 اردیبهشت ماه / 1388 "
با سپاس بی پایان
..::بدرود::..